تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
( ( 2539 ) ) در نبى آورد جبريل امين شرح اين زانو زدن را جاثمين ( 1 ) ( ( 2441 ) ) منتظر گشتند زخم قهر را قهر آمد نيست كرد آن شهر را ( ( 2542 ) ) صالح از خلوت به سوى شهر رفت شهر ديد اندر ميان دود و تفت ( ( 2543 ) ) ناله از اجزاى ايشان مىشنيد نوحه پيدا نوحه گويان ناپديد گريه چون از حد گذشت و هاى هاى گريه هاى جان فزاى دل رباى ( ( 2544 ) ) ز استخوانهاشان شنيد او ناله ها اشك خون از جانشان چون ژاله ها ( ( 2545 ) ) صالح آن بشنيد و گريه ساز كرد نوحه بر نوحه گران آغاز كرد ( ( 2546 ) ) گفت اى قوم به باطل زيسته وز شما من پيش حق بگريسته ( ( 2547 ) ) حق بگفته صبر كن بر جورشان پندشان ده بس نماند از دورشان ( ( 2548 ) ) من بگفته پند و شد بند از جفا شير پند از مهر جوشد وز صفا ( ( 2549 ) ) بس كه گرديد از جفا بر جاى من شير پند افسرد در رگهاى من ( ( 2550 ) ) حق مرا گفته تو را لطفى دهم بر سر آن زخمها مرهم نهم ( ( 2551 ) ) صاف كرده حق دلم را چون سما روفته از خاطرم جور شما ( ( 2552 ) ) در نصيحت من شده بار دگر گفته امثال و سخنها چون شكر ( ( 2553 ) ) شير تازه از شكر انگيخته شير و شهدى با سخن آميخته ( ( 2554 ) ) در شما چون زهر گشته اين سخن ز آنكه زهرستان بديد از بيخ و بن ( ( 2555 ) ) چون شوم غمگين كه غم شد سر نگون غم شما بوديد اى قوم حرون ( ( 2556 ) ) هيچ كس بر مرگ غم نوحه كند ؟ ريش و سر چون شد كسى مو بركند ؟ ( ( 2557 ) ) رو به خود كرد و بگفت اى نوحه گر نوحه ات را مىنيرزند اين نفر ( ( 2558 ) ) كژ مخوان اى راست خواننده ببين كيف آسا خلف قوم آخرين ( ( 2559 ) ) باز اندر چشم دل او گريه يافت رحمت بىعلتى بر وى بتافت ( 2 )
هامش
( 1 ) جثم و جثوم به رو به زمين افتادن . .
( 2 ) حرون - سركش و متمرد . .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 233 | محمد تقي جعفري