( ( 2539 ) ) در نبى آورد جبريل امين
شرح اين زانو زدن را جاثمين ( 1 ) ( ( 2441 ) ) منتظر گشتند زخم قهر را
قهر آمد نيست كرد آن شهر را
( ( 2542 ) ) صالح از خلوت به سوى شهر رفت
شهر ديد اندر ميان دود و تفت
( ( 2543 ) ) ناله از اجزاى ايشان مىشنيد
نوحه پيدا نوحه گويان ناپديد
گريه چون از حد گذشت و هاى هاى
گريه هاى جان فزاى دل رباى
( ( 2544 ) ) ز استخوانهاشان شنيد او ناله ها
اشك خون از جانشان چون ژاله ها
( ( 2545 ) ) صالح آن بشنيد و گريه ساز كرد
نوحه بر نوحه گران آغاز كرد
( ( 2546 ) ) گفت اى قوم به باطل زيسته
وز شما من پيش حق بگريسته
( ( 2547 ) ) حق بگفته صبر كن بر جورشان
پندشان ده بس نماند از دورشان
( ( 2548 ) ) من بگفته پند و شد بند از جفا
شير پند از مهر جوشد وز صفا
( ( 2549 ) ) بس كه گرديد از جفا بر جاى من
شير پند افسرد در رگهاى من
( ( 2550 ) ) حق مرا گفته تو را لطفى دهم
بر سر آن زخمها مرهم نهم
( ( 2551 ) ) صاف كرده حق دلم را چون سما
روفته از خاطرم جور شما
( ( 2552 ) ) در نصيحت من شده بار دگر
گفته امثال و سخنها چون شكر
( ( 2553 ) ) شير تازه از شكر انگيخته
شير و شهدى با سخن آميخته
( ( 2554 ) ) در شما چون زهر گشته اين سخن
ز آنكه زهرستان بديد از بيخ و بن
( ( 2555 ) ) چون شوم غمگين كه غم شد سر نگون
غم شما بوديد اى قوم حرون
( ( 2556 ) ) هيچ كس بر مرگ غم نوحه كند ؟
ريش و سر چون شد كسى مو بركند ؟
( ( 2557 ) ) رو به خود كرد و بگفت اى نوحه گر
نوحه ات را مىنيرزند اين نفر
( ( 2558 ) ) كژ مخوان اى راست خواننده ببين
كيف آسا خلف قوم آخرين
( ( 2559 ) ) باز اندر چشم دل او گريه يافت
رحمت بىعلتى بر وى بتافت ( 2 )
هامش
( 1 ) جثم و جثوم به رو به زمين افتادن . .
( 2 ) حرون - سركش و متمرد . .