( ( 2522 ) ) ناقهء جسم ولى را بنده باش
تا شوى با روح صالح خواجه تاش
( ( 2523 ) ) گفت صالح چون كه كرديد اين حسد
بعد سه روز از خدا نقمت رسد
( ( 2524 ) ) بعد سه روز دگر از جانستان
آفتى آيد كه دارد سه نشان
( ( 2525 ) ) رنگ روى جمله تان گردد دگر
رنگ رنگ و مختلف اندر نظر
( ( 2526 ) ) روز اول رويتان چون زعفران
در دوم رو سرخ همچون ارغوان
( ( 2527 ) ) در سيّم گردد همه روها سياه
بعد از آن اندر رسد قهر إله
( ( 2528 ) ) گر نشان خواهيد از من زين وعيد
كرهء ناقه به سوى كُه دويد
كرّهء ناقه به سوى كُه دوان
شد چنان كه باد در وقت خزان
( ( 2529 ) ) گر توانيدش گرفتن چاره هست
ور نه خود مرغ اميد از دام جست
چون شنيدند اين از او جمله به تگ
در دويدند از پى اشتر چو سگ
( ( 2530 ) ) كس نتانست اندر آن كره رسيد
رفت و در كهسارها شد ناپديد
همچو روح پاك كو از تنگ تن
مىگريزد جانب رب المنن
( ( 2531 ) ) گفت ديديد اين قضا مبرم شده است
صورت اميد را گردن زده است
( ( 2532 ) ) كرهء ناقه چه باشد خاطرش
كه بجا آريد ز احسان و برش
( ( 2533 ) ) گر بجا آيد دلش رستيد از آن
ور نه نوميديد و ساعدها گزان
( ( 2534 ) ) چون شنيدند آن وعيد منكدر ( 1 ) چشم بنهادند آن را منتظر
( ( 2535 ) ) روز اول روى خود ديدند زرد
مىزدند از نااميدى آه سرد
( ( 2536 ) ) سرخ شد روى همه روز دوم
نوبت اميد و توبه گشت گم
( ( 2537 ) ) شد سيه روز سيم روى همه
حكم صالح راست شد بىملحمه ( 2 ) ( ( 2538 ) ) چون همه در نااميدى سر زدند
همچو اشتر درد و زانو آمدند
هامش
( 1 ) منكدر ، از كدر تيرگى . .
( 2 ) ملحمه حوادث و رويدادهاى بسيار سخت . .