اين دنيا چنين است كه اختلاف در ارزاق گروهى را در نعمت و كالا مستغرق مىسازد و گروه ديگر را در آتش فقر و تنگدستى مىسوزاند .
هر كس گمان كند كه خداوند در تقسيم ارزاق بعضى اشخاص را بر بعضى ديگر ترجيح ستمگرانه داده است ، آتش او را بسوزاند .
اين كه پيغمبر فرموده است : فقر براى من افتخار است از روى مجاز و گزافه گويى نمىباشد - زيرا با توجه به معناى حقيقى فخر خواهى ديد كه صد هزاران عزت و راز در اين فقر پنهان است .
تو از روى غضب براى من لقبهاى زشت گفتى ، گاهى مار خوى و ديگر بار به من مارگير خطاب كردى ، در صورتى كه اگر من مارى بگيرم و دندانهاى زهرآگين آن را مىكنم تا مردم از خطر جانشان سر او را نكوبند .
پس من از اين جهت كه دندان او را مىكنم دشمنى را به دوستى مبدل مىسازم . من از روى طمع افسون نمىخوانم ، اين گونه طمعهاى افسونگرانه را من سر نگون مىنمايم .
حاشا كه طمع من طمع مردم دنيا پرست بوده باشد ، تو بدان كه در اعماق قلب من عالمى از قناعت وجود دارد .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 182
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٨٢