تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
است ، به اين شكل است : « ما در نمايش نامه بزرگ وجود هم بازيگريم هم تماشاگر » و به عقيدهء ما اين جمله يكى از عالىترين جملاتى است كه در بارهء انسان و جهان گفته شده است ، اين جمله سزاوار است كه در اولين كتابهاى فلسفى و علوم مربوط به انسان نوشته شود . معناى اين جمله اين است كه انسان در مقابل قلمرو جهان بيرونى ( هستى ) خود موجودى است كه مىخواهد آن را درك كند و در آن درك شده به نفع خود يا براى دفع ضرر تصرف نمايد . اما بديهى است كه او هر اندازه هم بخواهد كه خود را بىطرف قرار داده ، بدون تأثير متقابل از جهان در بارهء آن حكومت نمايد امكان پذير خواهد بود - زيرا چنان كه گفتيم خود جزئى از هستى است . هستى همواره و از همه طرف در او تأثير مىنمايد ، حتى در اظهار نظرى كه در بارهء هستى مىخواهد انجام بدهد . جلال الدين در ابيات آينده در اين باره دو بيت بسيار عالى دارد كه ما در همين بحث متذكر مىگرديم ، او مىگويد :
كاشكى هستى زبانى داشتى تا ز هستان پرده ها برداشتى هر چه گويى اى دم هستى از آن پردهء ديگر بر او بستى بدان
در موقع خود اين دو بيت را مشروحاً مورد تفسير قرار خواهيم داد و فعلًا فقط مىخواهيم اين نكته را استفاده كنيم كه انسان به هيچ وجه نخواهد توانست « من » خود را آن چنان كنار بنهد كه كوچكترين تأثيرى از هستى در « من » و از « من » در هستى نمودار نگردد . با اين فرض توجه فرماييد كه اين انسان مىخواهد در بارهء چه قضاوت كند ؟ او مىخواهد در بارهء چيزى قضاوت كند كه مادهء قضاوت و ديد قضاوت خود را از او مىگيرد . از آن طرف اين پديده هايى را كه او مورد مطالعه قرار مىدهد ، در هر لحظه‌اى به وسيلهء نيروها و وسايلى انجام مىگيرد كه مخصوص به خود اوست و حتى آن وسيله ها را