هنگامى كه برده فروشى مىخواهد بردهاى را بفروشد اگر بىعيب باشد لباسهاى برده را از تن او در مىآورد و اما اگر آن برده داراى عيبى بوده باشد لباسهاى او را نمىكند و مىگويد : اين برده را كه من مىفروشم آدم شرمگين و با حياست ، راضى نمىشود كه كسى بدن عريان او را ببيند .
خواجه در عيب و ديو سيرتى غرق گشته است ، ولى چون مال دارد آن مال براى او رو پوشى شده است .
مردم طماع و حريص هم عيوب او را نمىبينند ، طمع در حقيقت براى دلهاى انسانهاى معمولى يك جامع مشترك مىباشد . وقتى كه همگى عيوب آدم مالدار را پوشانيدند ، اشتباه عمومى مىشود ، مانند اين كه واقعاً آن ثروتمند آدم مبرا است - او را بىعيب مىشمارند و اما اگر بىنوايى مطلبى گويد : مانند طلاى خالص اين كالاى او خريدار ندارد زيرا او فقير و بىنوا است .
تو نمىتوانى كار مردان الهى را درك كنى - زيرا ما وراى درك تست . با ديدهء حقارت بر درويشان منگر ، زيرا كارهاى آنان مانند كارهاى معمولى دنيا پرستان نيست كه فقط به زر و بازوى خود اطمينان داشته ، پشتيبانى غير از زر و سيم براى خود ندارند . كار مردان الهى بسته به مشيت خداوندى است ، آنان همواره عطاى خود را از لقاى خداوندى مىگيرند . آنان به اين ملك و مالهاى زود گذر اعتنايى ندارند ، ملك و مال آنان ما وراى اين اعتبارات است - زيرا تمام شئون خويش را مانند اصل موجوديتشان وابسته به خدا ساختهاند .
تو مىبينى كه ما در اين دنيا از نظر معمولى مال و منالى نداريم ، ولى اين را هم بدان كه تهيدستان از اصل عدالت خداوندى بر كنار نيستند ، اصل دادگرى خداوندى شامل حال آنان نيز مىباشد . خداوند اين درويشى را كه نصيب آنان فرموده است ، در حق آنان ستمگرى ننموده است .
او چه احتياجى بستم بر اين موجودات محقر دارد ؟ مخصوصاً موجودى كه از نظر روحانيت محبوب او هم بوده باشد .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 181
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٨١