تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
بر تو نور افشانى كند . از آن جهت كه براى او نورى قرين نيست چگونه افراد ديگر انسانى مىتوانند از او نورى كسب كنند ؟ اين اشخاص مانند آن كوران هستند كه مىخواهند چشمهاى ديگران را مداوا كنند ، آنان در چشم مردم بجاى دوا غير از سنگ پشم چه مىتوانند بكشند ؟ حال ما آدميان در حال فقر و تنگدستى و مشقت بدين سان است ، هيچ مهمانى نبايد در اين زندگى فريب ما را بخورد . اگر اثر تيره بختى قحطى ده ساله را در انسانها نديدى چشم خود را باز كن و در حال فقر و تنگدستى ما بنگر . ظاهر ما در اين گونه حالات بىنوايى مانند درون آن مدعيان زورگو است كه زبانش پر تلألؤ و روشن ولى باطنش در ظلمات متراكم غوطه ور است . اين مدعى « ولويت » اين مدعى كه خود را به الهى بودن معروف كرده است نه از خدا بويى برده ، نه اثرى از خدا در وجود او ديده مىشود ، اما ادعاى او اين است كه از ابو البشر ( آدم ) و شيث در كمال روحانى بالاتر است . حرف و حقايق را از اولياء الله دزديده به خيال خود مىتواند راه سلوك به خدا را به سليمان حشمتان نشان بدهد . حتى ديو ننگ دارد كه خود را با چنان اشخاص هم راز بداند ، ولى ادعاى او اين است كه از ابدال و اولياء الله هم كاملتر است . او هنگامى كه اظهار فضل مىكند بر عرفايى مانند بايزيد بسطامى اعتراض مىكند و خرده مىگيرد ، ولى از درون فاسد او يزيد بن معاويه شقى هم ننگ دارد . آن تبه كارى كه او را مانند بايزيد بداند روز قيامت خدا او را با يزيد بن معاويه محشور خواهد ساخت . بىنوا و تبه كارى كه خداوند از نان و خوان آسمان حتى يك استخوان هم پيش او نينداخته است ، با اين حال او فرياد مىزند كه من خوان وسيعى گسترده‌ام ، من نائب
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 157 | محمد تقي جعفري