مادى و معنوى ما است ، بلكه بدون اين عقل ما توانايى راه رفتن در زندگانى را نداريم اين عقل مىتواند در درون ما حقايقى را كه از راه حواس به ذهن ما منتقل گشته است كاملًا تنظيم نموده آنها را به صورت قواعد و اصول كلى در آورد و از اين راه در پيش برد معارف در بارهء انسان بزرگترين نقش را به عهده بگيرد . اما متأسفانه توقع بىجا از فعاليتهاى عقل نظرى و افراط در پرستش آن ، شر را نه تنها از بهره بردارى از اصول عاليهء جهانى محروم ساخته است ، بلكه خود عقل نظرى را هم از آن وظيفهء واقعى كه دارد بر كنار نموده است - زيرا وظيفهء عقل نظرى اين است كه به هر شكل است بايستى خود را با عقل عملى يا به اصطلاح عمومىتر « وجدان » هماهنگ نمايد . ولى عملا مىبينيم چنين نيست و بىخردان عقل نظرى را به مبارزه وجدان كشانيدهاند .
عقل نظرى به جهت سوء استفاده در تعريف و وظايف آن ، وسيلهاى براى انكار اصول عاليهء انسانى گشته است .
عصايى را كه آدم نابينا براى راه رفتن مىبايست در دست بگيرد ، آن را بكلهء خود فرود مىآورد .
آنان كه عقل نظرى را بطور مطلق براى دريافت حقايق مىپرستند ، نمىدانند كه اگر وجدان نتواند صحت روش عقل نظرى را تأييد كند ، به هيچ وجه نمىتوان به ادعاى خود عقل نظرى گوش فرا داد .
زيرا اگر ما از عقل نظرى بپرسيم كه امضا كنندهء احكام تو چيست ؟ اگر بگويد : امضا كنندهء آن خود من هستم ، اين همان دور منطقى مصرح است كه تناقض روشنى را در بر دارد .
تفسير ابيات
هنگامى كه براى پيغمبر منبرى ساختند كه در روى آن به تبليغ دستورات الهى بپردازد ، ستون مسجد كه قبلًا جايگاه نشيمن آن حضرت بود به ناله در آمد ، او آن چنان ناله مىكرد كه گويى خود صاحب عقل و شعور است . نالهء ستون آن چنان آشكار گشت كه پير و جوان آن را شنيدند .