تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
نبودند ، همين مطلب كه « ستون بىجان كار جاندار مىكند » مطرود مىگشت و هيچ كس آن را تصديق نمىكرد . شما در بارهء وهم چه مىانديشيد ؟ يك وهم ناچيز ممكن است انسان را از يقين باز داشته ، در نوسانات گمان و پندار سر گردان نمايد . آرى اهل تقليد و نشان پرستها كه از حقايق امور اطلاعى ندارند ، همواره در امواج متلاطم گمانهاى گمراه كننده متحير مىمانند . آنان با ظن تقليدى و گمانهاى حاصله از استدلالهاى غير مناسب بال و پر خويش را بسته‌اند . اينان كه به منزلهء كورانند و بايستى عصا زنان اين زندگانى را سپرى نمايند ، با القاء شبهه‌اى كه شيطان دائما به سوى آن تحريك مىكند اين بىنوايان را سر نگون مىسازد . آرى .
( ( 2128 ) ) پاى استدلاليان چوبين بود پاى چوبين سخت بىتمكين بود
مگر آن مردان الهى كه ثبات استقامت كوه هاى سر به فلك كشيده در مقابل متانت و ثبات آنان ناچيز مىنمايد . عصا است كه پاى مردم نابينا است ، آنان بايستى عصا را در دست داشته باشند و آن را به كار ببندند - زيرا بدون عصا يا بدون به كار بستن عصا به طور شايسته در سنگلاخها سر نگون خواهند گشت . بينايان و كسانى كه داراى بصيرتند ، مانند آن سواران قهرمان هستند كه پشتيبان اهل دين مىباشند ، چنان كه سوار قهرمان پشتيبان يك سپاه انبوه مىباشد . اگر نابينايان با عصاى خود راهى را تشخيص بدهند ، باز در پناه اهل بصيرت و دارندگان درون روشن تمييز داده‌اند . آرى اگر بينايان و مردان الهى نبودند اكثر مردم كه بمنزلهء كوران هستند نابود گشته بودند .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 115 | محمد تقي جعفري