تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
در ميان امتها اين اصل كاملًا روشن است كه چگونه آن امتها با آرامش كامل توانسته‌اند زندگى كنند . علت اين اصل روشن است زيرا هنگامى كه انسان در مقابل خود يك رهبر عالى قدر الهى ديد و احساس نمود كه اين رهبر از همه جهات صلاح او را مىگويد و خود نيز عامل به آن گفتهء خود مىباشد ، بدون وسوسه و ترديد راه زندگانى خود را پيش مىگيرد . امروزه به خوبى مىتوان ضررهاى جبران ناپذير فقدان مردان الهى را در جوامع انسانى درك نمود . امروزه جوامع انسانى از زندگانى مادى خود به طور مستقيم ناله نمىكند - زيرا در اغلب نقاط كره زمين وسايل عيش در حدود كم و بيش فراهم گشته است ، بيمارىها با اشكال گوناگون معالجه مىشود ، مبارزه ها و پيش گيرىها از امراض عمومى مانند و با و طاعون و قحطىها و غير ذلك به طور محسوس به نتايج مثبت مىرسد . وسايل انتقالات و مخابرات به حد كافى وجود دارد . . . . خلاصه مىتوان گفت بشر به بر كنار نمودن وسايل نابود كنندهء طبيعت و بهزيستى مادى تا حدود زيادى موفق شده است ، ولى آمارهاى اطمينان بخش افزايش خودكشى را با سندهاى رسمى هر روز منتشر مىسازند . متفكرين و خردمندان جوامع را حيرت و اضطراب شگفت انگيزى فرا گرفته است . يكى مىگويد : بالاخره وضع بشرى معلوم نيست بكجا خواهد انجاميد . ديگرى مىگويد : هيچ گونه پيش بينى نمىتوان كرد كه جوامع بشرى از اين بد بختى و نگرانيهاى روز افزون كى و چگونه نجات پيدا خواهد كرد ؟ سومى مىگويد : زندگانى ديگر براى انسانها مغزى ندارد . آن يكى مىگويد : امروزه فقط يك مسئله وجود دارد و آن هم اينست كه اصلا چرا زنده هستيم ؟ اين انسان شناسان بيمار كه قرن بيستم را در اختيار خود گرفته‌اند ، روحانيت انسانها را از قاموس زندگانى به كلى حذف نموده ، آنها را به چيزهايى مشغول ساخته اند