تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
بدون دانش انسان نمىتواند كوچكترين گامى در راه زندگانى آگاهانه بر دارد . احتياج ما به دانش از كوچكترين جزئيات جهان هستى گرفته تا مجموع كلى آن براى همه احراز شده است . ما در اين باره بيش از اين نمىخواهيم تفصيل بدهيم كه انسان بدون علم و معرفت به انسان و جهان يك حيوان درنده‌اى است كه تقريبا مزاحم ساير جانداران هم مىباشد . اما جزء دوم ، يا دومين ركن اساسى موجوديت انسان عبارت است از روش و عمل در زندگانى . باز هيچ گونه جاى شك نيست كه اكتفاى به دانش فقط و ذهن را مانند صندوق ضبط صوت قرار دادن و زندگانى را بر پايهء علم قرار ندادن نه تنها مفيد نيست ، بلكه دانش بدون به كار بستن آن ، براى زندگانى مادى و معنوى استهلاك انرژى كلانى است بدون بهره بردارى از آن ، به اضافهء اين كه اگر علم براى روش و عمل نبود كوچكترين گامى در راه پيش رفت زندگانى مادى و معنوى امكان پذير نبود . اين مطلب احتياج به توضيح بيشتر ندارد ، لذا مىپردازيم به مطلب دوم :

2 - جهان روح با عظمت تر از جهان طبيعت است

ما اگر چه نمىتوانيم در بارهء روح انسانى و كارگردانان آن كه عبارت است از عقل عملى و نيروى اراده و تصميم و تداعى معانى و تجسيم و ده ها امثال اين امور ، جملهء نهايى را به زبان بياوريم - زيرا روح چنان كه در مباحث گذشته اشاره كرديم براى ما قابل شناختن نيست و هر چه كه در اين باره گفته‌اند از فرضيات و تئورىهاى تخمينى تجاوز ننموده است و آن چه كه از مجموع دانش بشرى در بارهء تفسير روح انسانى در دسترس ما قرار گرفته است عبارت است از تفسير يك عده نمودهاى روانى كه انسانها در خود مشاهده نموده و اصول و قوانين را از آنها اتخاذ كرده و به صورت علم روان شناسى مثلًا در آورده‌اند . ولى همه مىدانيم روح جهان بسيار وسيع و عميقى است و چنان كه جلال الدين