( ( 2132 ) ) با عصا كوران اگر ره ديده اند
در پناه خلق روشن ديده اند
( ( 2133 ) ) گر نه بينايان بدندى و شهان
جمله كوران خود بمردندى عيان
( ( 2134 ) ) نى ز كوران كشت آيد نى درود
نى عمارت نى تجارتها و سود
( ( 2135 ) ) گر نكردى رحمت و افضالشان
در شكستى چوب استدلالشان
( ( 2136 ) ) اين عصا چه بود قياسات و دليل
آن عصا كه دادشان بينا جليل
( ( 2138 ) ) او عصاتان داد تا پيش آمديد
آن عصا از خشم هم بر وى زديد
( ( 2137 ) ) آن عصا شد آلت جنگ و نفير
آن عصا را خرد بشكن اى ضرير
( ( 2139 ) ) حلقهء كوران به چه كار اندريد ؟
ديدبان را در ميانه آوريد
( ( 2140 ) ) دامن او گير كو دادت عصا
در نگر كادم چها ديد از عصى
( ( 2141 ) ) چون عصا شد مار و استن با خبر
معجز موسى و احمد در نگر
( ( 2142 ) ) از عصا مارى و از استن حنين
پنج نوبت مىزنند از بهر دين
( ( 2143 ) ) گر نه نامعقول بودى اين مزه
كى بدى حاجت به چندين معجزه ؟
( ( 2144 ) ) هر چه معقول است عقلش مىخرد
بىبيان معجزه بىجزر و مد
( ( 2145 ) ) اين طريق نكر نامعقول بين
در دل هر مقبلى مقبول بين
( ( 2146 ) ) آن چنان كز بيم آدم ديو و دد
در جزاير در رميدند از حسد
( ( 2147 ) ) هم ز بيم معجزات انبيا
سر كشيده منكران زير كيا
( ( 2148 ) ) تا به ناموس مسلمانى زيند
در تسلَّس تا ندانى كه كيند ؟ ( 1 ) ( ( 2149 ) ) همچو قلَّابان بر آن نقد تباه
نقره مىمالند و نام پادشاه
( ( 2150 ) ) ظاهر الفاظشان توحيد و شرع
باطن آن همچو در نان تخم ضرع ( 2 ) ( ( 2151 ) ) فلسفى را زهره نى تا دم زند
دم زند دين حقش بر هم زند
( ( 2152 ) ) دست و پاى او جماد و جان او
هر چه گويد آن دو در فرمان او
هامش
( 1 ) تسلس در اين بيت به معناى سالوس .
( 2 ) ضرع تخم علف .