بارها در همين كتاب گوشزد نموده است از جهات زيادى بر اين عالم مزيت دارد ، روح موجودى است كه پيچيدگىاش از حيث عمق با جهان خارجى قابل مقايسه نمىباشد زيرا پديده هايى در اين جهان درونى ديده مىشود كه به هيچ وجه با مفاهيم و اصول جهان مادى قابل تفسير و تحليل نمىباشد . در روح تجسيم و انديشه و اختيار و الهام و حدس و خود آگاهى ديده مىشود ، در صورتى كه در جهان طبيعت اثرى از اين پديده ها وجود ندارد . اگر كمى دقت كنيم خواهيم ديد كه تنها همين پديده ها است كه انسان را به جهان طبيعت مسلط ساخته براى او تاريخ و سر گذشت مىسازد .
3 - انديشه منطق در ذهن انسانى وجود دارد و مطابق آن عمل مىنمايد
شما از هر مكتبى هم كه دفاع كنيد ، مجبوريد اين مسئله را مانند يك پديدهء بديهى بپذيريد كه انسان در فعاليتهاى ذهنى خود نوعى از فعاليت دارد كه آن را فعاليت منطقى ذهن مىگويند ، مثلًا وقتى كه شما مقدماتى را با يكديگر مربوط مىسازيد و روى آن مقدمات نتيجهاى را مىگيريد ، شما انديشهء منطقى انجام دادهايد . مثلًا درك مىكنيد كه :
سقراط انسان است و مىدانيد كه هر انسان فانى است هنگامى كه اين دو مقدمه را با هم مرتبط ساختيد خواهيد ديد كه نتيجهاى در دسترس شما است كه مىگويد :
سقراط فانى است .
اگر بخواهيم مثال را كنار گذاشته با يك عبارت كلىتر بگوييم ، به اين شكل در مىآيد : هدفهايى كه براى بشر مطرح مىگردد همواره احتياج به وسايلى دارد كه آن هدف را براى انسان قابل وصول بسازد .
اين هدف اگر در شناسايىها بوده باشد نام آن را هدف علمى مىگذاريم و وسايلى را كه براى رسيدن به اين هدف انتخاب مىكنيم وسايل شناسايى يك مجهول ( هدف ) مىناميم .