همان را در حق على بن ابى طالب مىگفته كه به هنگام يهودى بودن در حق يوشع بن نون پس از موسى عليه السلام مىگفته ، و نخستين كسى به شمار است كه وجوب امامت على عليه السلام را آشكار كرد و برائت از دشمنان حضرت عليه السلام را اظهار نمود ، و از همين رو مخالفان شيعه مىگويند : اصل رفض از يهوديت ستانده شده است « 1 » .
پاسخ نوبختى اين است كه بر اين روايت نمىتوان تكيه كرد ، زيرا نوبختى آن برخى افراد نادان از ياران اميرالمؤمنين عليه السلام را عالم معرفى مىكند ، علاوه بر آن روايت نيز مرسل است ، زيرا نوبختى كه از برجستگان سدهء سوم به شمار مىآيد ممكن نيست از يكى از ياران اميرالمؤمنين عليه السلام روايت كند ، ولى نويسنده بر خلاف امانتدارىِ علمى قيد « از ياران اميرالمؤمنين » را حذف كرده تا به خواننده اين گونه القا كند كه آنها از علماى پيشين شيعه بودهاند .
هر كه كتاب فرق الشيعه را از نظر بگذراند در مىيابد كه نوبختى محتواى كتابش را از منابع ناشناخته گرفته است و براى روايات خود هيچ سند و منبعى نمىآورَد و شايد آن مرحوم اين سخن را مستقيماً از كتاب سيف بن عمر تميمى يا از كسى گرفته باشد كه اين روايت را از سيف يا كتاب او نقل كرده است ، زيرا چنان كه گفتيم ، اين گونه مضامين جز از سيف بن عمر نقل نمىشود .
باچشمپوشى از سنداين سخنبايد گفت كه احاديث صحيح روايت شده از طريق شيعه و تسنّن به هيچ رو دلالتى بر مضامين آن ندارد .
هامش
( 1 ) - فرق الشيعه ، ص 22