على عليه السلام بر زبان مىرانْد . . . و امثال آن افسانههائى است كه پيرامون او بافته شده است .
اين سخن نيز - چنان كه گفتيم - با هيچ دليل درستى اثبات نمىشود ، بلكه همهء آنها از روايات سيف بن عمرِ جاعل است و سيد نعمةاللّه جزائرى قدس سره اين سخن را از سرِ اعتقاد بيان نكرده ، بلكه آن را همچون سخنى يادآور شده كه ناظر به سستى آن است .
جالب آنكه نويسنده پس از نقل اين روايات و سخنان ، واقعى بودن شخصيّت عبداللّه بن سبا و گروه ياور او را با نام سبئيه نتيجه مىگيرد و اظهار مىدارد كه عبداللّه بن سبا يهودى بوده و در پىِ آن اسلام آورده ، در حالى كه او همچنان بر يهوديت خود باقى بود . او مىگويد كه عبداللّه بن سبا طعن بر ابوبكر ، عمر ، عثمان و صحابه را آشكار كرد و او نخستين كس بود كه چنين كرد و او اوّلين فردى بود كه به امامت اميرالمؤمنين عليه السلام باور يافت و اظهار داشت كه على عليه السلام جانشين پيامبر صلى الله عليه و آله است ، و او اين سخنان را با آنكه يهودى بود بر زبان مىرانْد .
در صورتى كه همهء احاديثى كه نويسنده مىآورَد فقط بر اين دلالت دارند كه شخصى به نام عبداللّه بن سبا وجود داشته و از غاليان درباره اميرالمؤمنين عليه السلام بوده است و به غير از اين دو مطلب بر چيز ديگرى دلالت ندارد ؛ زيرا ما گروهى را با نام سبئيه سراغ نداريم كه او را يارى رسانده باشند ، اگر چه نام اين گروه بدون هيچ تحقيقى در اين مورد به كاربردهمىشود ، چه ، مابراى اين فرقه پيروان شناخته شده و دانشمندان بنام و سخنان تدوين يافته يا كتب منتشر شده نمىيابيم ، زيرا اينها دلايلوجودهر فرقهاى از فرقهها يا اعتبار هر طايفهاى از طايفههاست .
الرد الوجيز على كتاب ' لله ثم للتاريخ '" ( افشاى يك توطئه ) ( فارسى ) " — صفحة 33
مساهمون: الشيخ علي آل محسن
ص٣٣