و مراد او از اين سخن چنين است كه « ما به پيامبرى كه ابوبكر را به جانشينى برگزيده اعتقادى نداريم » ، زيرا چنين پيامبرى وجود ندارد كه ما به دو اعتقاد داشته باشيم ، پس قضيه ، سالبه به انتفاء موضوع است ، زيرا پيامبر ما صلى الله عليه و آله ابوبكر را به جانشينى برنگماشته است ، نيز خدايى وجود ندارد كه پيامبر ما را فرو فرستاده باشد تا ابوبكر جانشين او باشد تا لازم آيد به دو ايمان آوريم ، چه ، خداوند سبحان اساساً پيامبرى چنين را بر نينگيخته است .
نويسنده ادّعا مىكند تنفّر شيعيان از سنّيان زاييدهء امروز نيست و به كلام همروزگاران ما اختصاص ندارد ، بل تنفّرى است عميق كه ريشهء آن به نسل نخست اهل سنّت مىرسد ، اين گروه همان صحابه هستند مگر سه تن : ابوذر ، مقداد و سلمان ، و از همين رو كلينى از امام باقر عليه السلام چنين روايت كرده است : « مردمان پس از پيامبر همان اهل ردّه هستند مگر مقداد بن اسود و سلمان فارسى و ابوذر غفارى » ( روضهء كافى ، ج 8 ، ص 246 ) .
پاسخ به نويسنده چنين است كه تنفّر ميان وابستگان آيينهاى گوناگون ريشه در دوران نخستين دارد ، و اين به سبب رويدادها و فتنههايى است كه ميان پيروان آن پديد مىآيد ، و تاريخ به ما از فتنههايى مىگويد كه ميان شيعيان و سنّيان درگرفته ، و نيز رويدادهاى فراوان و فتنههايى كه ميان پيروان آيينهاى موجود در خودِ اهلسنّت اعمّ از حنفيها ، مالكيها ، شافعيها و حنبليها پيش آمده است ، با اين تفاوت كه شيعيان در برافروختن آتش فتنه از همه دور تر بودهاند ، زيرا
الرد الوجيز على كتاب ' لله ثم للتاريخ '" ( افشاى يك توطئه ) ( فارسى ) " — صفحة 224
مساهمون: الشيخ علي آل محسن
ص٢٢٤