بديشان مفهومى نداشت .
از اين سخن روشن مىشود تخصيص ايشان به پيروى دليل آن است كه تنها آنها در ميان مردم بر دين راست و تابان بودهاند و هر كه با ايشان همسو شود ناگزير بايد با ديگران مخالفت ورزد و هر كه با ديگران موافق باشد لاجرم بايد با ايشان به مخالفت برخيزد ، زيرا تنها آنها بر حقّاند .
اين در حالى است كه دو حديث پيشگفته بر اين مفهوم تصريح ندارند كه اهل سنّت دشمنان اهلبيت عليهم السلام و شيعيان ايشاناند ، زيرا خردپذير نيست كه سنّيان دوستدار اهلبيت عليهم السلام در شمار دشمنان ايشان شمرده شوند ؛ كسانى كه فضائل آنها را مىبينند و بر ايشان درود مىفرستند و از نيكيهايشان چيزى را انكار نمىكنند و شيوهء خود را مخالف با آنها نمىدانند .
نويسنده ادّعا مىكند امام صادق عليه السلام فرموده است : به خدا سوگند در دست آنها چيزى از حق نمانده جز آنكه رو به قبله مىايستند . مراجعه كنيد به الفصول المهمّه ، صفحات 325 و 326 .
پاسخ وى آن است كه اين حديث مرسل است و حرّ عاملى آن را در الفصول المهمّه آورده است و نمىتوان بدان استشهاد كرد . حتّى اگر درستىِ اين حديث را هم بپذيريم باز با آنچه اهل سنت در كتب خود روايت مىكنند هماهنگ است و آن اينكه در بين ايشان از روزگار پيامبر صلى الله عليه و آله تنها نماز مانده است كه در آن هم هر چه خواستهاند پديدآوردهاند . بخارى به نقل از زهرى آورده است كه گفته : بر انس بن
الرد الوجيز على كتاب ' لله ثم للتاريخ '" ( افشاى يك توطئه ) ( فارسى ) " — صفحة 222
مساهمون: الشيخ علي آل محسن
ص٢٢٢