آنگاه نويسنده برخى از رواياتى را مىآورَد كه ابوبكر را مخدوش مىسازد . يكى از روايات را حمزة بن محمّد طيّار آورده كه مىگويد : از محمد بن ابىبكر نزد امام صادق عليه السلام سخن به ميان آورديم ، حضرت فرمود : « رحمت و درود خدا بر او باد . در روزى از روزها محمّد بن ابىبكر به اميرالمؤمنين گفت : دست بگشا تا به تو بيعت سپرم . حضرت عليه السلام فرمود : مگر بيعت نسپردهاى ؟ عرض كرد : آرى ، پس حضرت دست گشود و محمّد بن ابىبكر گفت : گواهى مىدهم كه تو امام واجبالطاعه هستى و گواهى مىدهم پدرم در آتش [ دوزخ ] است » ( رجال كشى ، ص 61 ) .
پاسخ وى آن است كه اين روايت سندى ضعيف دارد ، زيرا در اين سند نام حمزة بن محمّد طيار ديده مىشود كه مهمل است و در كتب رجال توثيق نشده است . نيز نام زُحَل عمر بن عبدالعزيز ديده مىشود كه او نيز توثيق نشده است و نجاشى كار او را درهم مىخوانَد و فضل بن شاذان او را كسى مىداند كه اخبار ناشناخته مىگويد « 1 » :
از اين دسته روايات است آنچه شعيب از امام صادق عليه السلام مىآورَد كه فرمود : « خاندانى نيست مگر آنكه فرد اصيلى از خودِ آنها در آن خاندان ديده مىشود و اصيلترين فرد از خاندان نابهنجار ، محمّد بن ابوبكر است » ( كشى ، ص 61 ) .
پاسخ وى آن است كه اين روايت نيز سندى ضعيف دارد ، زيرا در
هامش
( 1 ) - رجال نجاشى ، ج 2 ، ص 127 ؛ اختيار معرفة الرجال ، ج 2 ، ص 748 ؛ تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 345