محبوبى است ، جذبات إلهية آن نفوس مقدسه ، لا سيما أكمل النفوس ، را برق آسا به أصل خود پيوندند واين بزرگواران در طي مقامات ودرجات به عبادات شاقه نياز ندارند . چه در مقام تنزل از غيب به شهادت ، وچه در مقام صعود به أصل خود ، از جذبات حق مدد مىگيرند . بعد از بلوغ آن حقيقة الحقائق به أصل خود ، وبعد از طي مقامات روحيه وسرّيه ، در مقام سير « من الحق إلى الخلق » به وجودي حقانى - بدون تجافى از مقام غيب - به سير « من الخلق إلى الخلق بالحق » ، يعنى به وجودي حقانى ، كليهء نفوس انسانية را به تفصيل وجودي مشاهده نمايد واز طريق حقيقت اصليهء آنان واز راه عين ثابت هر انساني به نحوى أعلى وأتم به سرّ قدر واقف گردد وپس از احاطه به حقايق علميه ، به مقام خاتميت جمع نبوات وولايات بالغ شود وآن چه از حقايق بر كتاب استعداد أو در أزل نازل گرديده بود إلى أبد الآباد شهود نمايد . ودر دوران نبوت وخاتميت آن چه كه مدخليت در وظايف أو دارد بتدريج بر أو نازل گردد . حق تعالى حقيقت قرآن را ، كه سند ختميت اوست ، تارة از وجه خاص بدون واسطه ، وتارة از طريق ووساطت ملك وحى ، بر قلب أو القا فرمايد . وابن فارض از لسان آن حضرت خبر مىدهد كه الفتح سورتي .
« كرم بستاني » ، كه تائيه را چاپ كرده واطلاع أو از تائيه به همين اندازه است كه مىداند اين اثر به زبان عربى سروده شده ، گفته است : « الفتح » الانكشاف لأمر مغلق في عناصر لوحى . بستاني چون از تصوف بي اطلاع ومطلقا فاقد ذوق عرفانى است ، منشى اين حقايق را يعنى عارفي كه با لساني گرم وذوقي بىنظير چنين مطالب عاليه اى را به نظم در آورده وآن چه را كه ديگران ، يعنى أرباب معرفت از كمل عرفا ، اگر مىخواستند بيان كنند بايد چندين مجلد مىپرداختند ، أو در چند صفحه انشاد كرده ، چنين گرمرو سرمست از بادهء تجليات ذات وصفات را كه فانى در سلطان وجود است وزبان أو زبان حق است وحقيقة الحقائق ملقى آن حقايق معجز نشان بر قلب اوست - متكلف مىداند ! أو معاني يك بيت از اين قصيدة را هم نمىفهمد ، اما مدعى است كه از آن جهت به تفسير أبيات نپرداخته كه شيخ حسن بورينى « لم يترك في شرحه لها زيادة لمستزيد . » !
اينكه ابن فارض در مقام ترجمانى حضرت ختم نبوت گفت : الفتح سورتي ،
مصباح الهداية إلى الخلافة والولاية — صفحة مقدمة الآشتياني 162
مساهمون: السيد الخميني
صمقدمة الآشتياني ١٦٢