خصوصيتى ونيز نحوى استعدادي ذاتي نهفته باشد كه حق بدون تجافى وانخلاع ، به تجلى ذاتي به مرتبهء عبد آيد ، وحجاب خلقي وتعينات أو را يكسره بسوزاند ونور الهى سراسر وجود أو را فرا گيرد ، ومندك وفانى در حق شود وجهت امتياز از ميان برخيزد . اما بايد به اين نكته توجه داشت كه
« خيال كژ مبر اينجا وبشناس
كه هر كه گم شود در حق خدا نيست »
حالت سوم ، « منازلهء » اصطلاحى است . وآن اينكه اگر رقيقهء مناسبتى كه بين متحابّين ، يا طالب ومطلوب ، وجود دارد ، سبب انجذاب از دو طرف گردد والتقاء در وسط واقع شود ، به اصطلاح أهل معرفت « منازله » تحقيق يابد .
اين بود خلاصه اى از « معراج » كه در صدد بيان آن بوديم .
حضرت امام ، أعلى الله مقامه ، در مباحث آخر رسالة از نبوت حضرت ختمى نبوت وولايت سخن در ميان آوردهاند ودر خلال مباحث به بيان حقيقت عقل اوّل ، كه از آن به « حقيقت محمديه » نيز تعبير كردهاند ، پرداختهاند . اين مطلب از مطالب مهم وعالي عرفانى است كه درك آن صعب المنال است ، واوحدى از أرباب تحقيق در اين نوع از مباحث مطلب قابل توجه عرضه داشتهاند .
حقيقت تنزلات عقل اوّل در قوس نزول بدون انخلاع وتجافى از مقام ورتبهء خود از عويصات است . در مباحث گذشته بيان كرديم كه عقل از ناحيهء تنزلات وسريان در عوالم جبروتي ومثالي وظهور به صورت بسايط عنصرى وحصول تركيب از ناحيهء بسايط ، از جهت ميل يا حب ذاتي بسايط به تركيب ، وحصول حركت انعطافى وطي درجات معدنى ونباتى وحيواني وبلوغ به مقام انساني ، ونيز پس از نيل به مقام عقل بالفعل ، به أصل خود رجوع مىكند . وعلت اين أصل ذكر گرديد كه وجود از عقل شروع وبه آن ختم مىشود كه أوّل من قرع باب الأحدية هو العقل .
وعرض شد كه مربّى حضرت ختمى مرتبت از ابتداى ظهور در مادة تا استقرار در رحم وتولد به وجودي انساني ، عين ثابت اوست . چه آن كه اين رقيقه ظهور آن حقيقت است وحقيقت هر شيء عبارت است از نحوهء تعين آن شيء در علم حق .
ومظهريت آن حقيقت متعين در علم حق نسبت به كليهء أسماء إلهية ، از باب اتحاد ظاهر ومظهر وعنايت إلهية به آن حقيقت جامعه مظهريت تام است وپس از رفع موانع وعوايق وقواسرى كه مانع از رشد طبيعي اين مظهر است ، به أصل خود پيوندد