شيخ در زماني كه ابن فارض در مصر بوده به آن جا سفر كرده است ، ولى نظر به آن كه ابن فارض نيز گاه مصر را ترك مىكرده ، مىتوان تصور كرد كه در زمان سفر شيخ به مصر ، ابن فارض در مكة يا مكاني ديگر بوده وشيخ را نديده بوده است « 149 » . اين مطلب مهم - كه بسيارى از خواص آن را نقل كردهاند - كه ابن فارض در زمان سرودن « تائيهء كبرى » در حال جذبه وشور ودر حالت سكر حاصل از عشق به حق وجذبات متواليهء توأم با صحو بر سر مىبرده وتوجه به طعام وآشاميدنى نداشته است ، نبايد مايهء تعجب شود . چه آن كه أو عارف واصلى است كه درجات ولايت را پيموده ، ودر حدى قرار گرفته است كه از عهدهء بيان علوم وأحوال ومقامات حضرت ختمى نبوت وولايت به سهولت بر آمده است ولسان أو وقلم أو ، كه وسيلهء نگارش چنين اثر بىنظيرى گرديد ، از جهت نهايت قرب در كف كاتب غيبى قرار داشته است ، ودر آن چه بر أو القا مىشده احكام سوائيت وغيريت مغلوب جهت ربّى والهى ويلي الحقي بوده است ، وملهم به الهامات خاص مقرّبان واظهار يافت آن چه بر قلب آنان وارد مىشده است بوده ومىتوان گفت أو در حكم شجرهء موسى بود كه عنان اختيارش دريد واسطه در فيض قرار داشته ومعاني از وجه خاص بر ضميرش نازل مىگرديده است . بايد توجه داشت كه كمل ، كه در آنان جهت غيريت ضعيف است واحكام روح غالب است ، از غيب وجود تغذيه مىشوند :
« قوّت جبريل از مطبخ نبود * بود از ديدار خلاّق ودود » « 150 »
هامش
« 149 » از معاصران اين دو بزرگ ، المقرّى ، نقل كرده است كه ابن عربى با ابن فارض ملاقاة كرده بود واز أو اجازه خواسته بود كه « تائيه » أو را شرح نمايد ، وابن فارض به شيخ گفته بود : « فتوحات مكيّه » تو شرح تائيه من است . اما بعيد است كه قونوى از چنين موضوع با اهميتى بي اطلاع بوده ، وبا آنكه علاقة بسيار به تائيه وتدريس آن در مصر وشام وقونيه ، براي أصحاب خود ومريدان ابن فارض داشته ، از نقل چنين ملاقاتى خوددارى كرده باشد . برداشت قونوى از تائيه وعظمتي كه براي اين اثر بينظير قايل بوده ، بهترين دليل است بر اينكه ابن فارض از اين عربى والفتوحات المكيّه أو استفاده نكرده است . وانگهى ، در تائيه نقصى وجود نداشته است تا شرح آن محتاج به رجوع به آثار ابن عربى باشد . شخص قونوى اعتقاد كامل داشته كه اين اثر عظيم ، كه در بيان أطوار عشق به وجود آمده ، در حد خود تام وتمام بلكه فوق التمام است ، وهيچ نثر ونظمى به فارسي وعربى همسنگ تائيه نيست ؛ وبه مريدان خود سفارش مىكرده است كه به مطالعه وحفظ آن بپردازند .
« 150 » در هر عصري يا فردى ديده مىشوند كه وضع حال وسرگذشت آنان عقل را حيران مىكند . در أمت مرحومه أوليائي يافت مىشوند كه خواجة عوالم غيب وشهود فرمود : ومِنهم على قَدَمِ موسى ؛ ومنهم على قدم إدريس . آخوند ملا حسن نايينى ، همعصر تلاميذ آخوند ملا علي بن جمشيد نوري ، نوّر الله مرقده ، يكى از آنان بود . أو از ابدال وأوتاد زمان خود بود ، وأرباب تحقيق واستادان فن متفق بودند بر بزرگى أو وحيران بودند از وضع زندگى أو . مرحوم ميرزا حسن خان ، فرزند محمد إبراهيم خان ، تحويلدار معاصر محمد شاه قاجار ، در كتاب يا رساله جغرافياى شهر أصفهان ( كه به همت أستاذ دانشمند ، حضرت آقاى دكتر منوچهر ستوده ، در سال 1342 خورشيدى چاپ شد . ) نوشته است : « مرحوم ملا حسن نايينى مردى بود از أوتاد ؛ در علوم ديني يگانه ، ودر علم توحيد مردانه . شصت سال در يكى از حجرات فوقانى مدرسه « نيماورد » مجردانه به سر برد . بضاعت أو مكرر به تقويم أهل بصيرت رسيد ، لباساً ، واساساً زايد بر چند قران نمى ارزيد . وحالش شايد شعر مولوى بود كه فرمود « دستارو سرو جبه من جمله به هم / قيمت كردند هر سه را يك درهم . نشنيدستى نام مرا در عالم / من هيچ كسم ز هيچ هم چيزى كم » . ملا حسن در عمر دراز تحفه ونياز از احدى قبول ننمود . راه گذرانش منحصر بود كه سالى ده - بيست روز وقت حصاد به دهات حوالي شهر خوشه چينى مىفرمود . روزى يك من ونيم - به سنگ شاه - جو دستگيرش مىشد . تمام سال را به همان اكتفا مىفرمود . شبانه روز دو - سه سير آن را با سنگ وچوب نيمكوب مىكوبيد وبا آب نمك در ديزى گلى مىپخت ومىخورد ، وهميشه متذكر ومتشكر . در زمستان وتابستان زير انداز نداشت ، وبا بي لحافي وروى باز عادت داشت . خواب به چشمش نمى رفت الا قليل . خود را دايم با آب سرد مىشست . دير دير چرك مىشد ؛ وزود زود از حجره بيرون نمى رفت . شبها چراغ دلش روشن ومنزلش تاريك . يك ورق كتاب نداشت . همه عمر شاگرديش را كسى نديد ، ولى در همه علوم أستاذ وفريد دهر بود ، خاصه حكمت الهى وأنواع علوم رياضى . از صبح تا به شام طلاب علوم مختلفه دسته دسته پيوسته به مدرسش حاضر مىشدند واستفاده مىكردند . فيضش بسيار مىرسيد . وما دام حيات ناخوشى به أو نرسيد الامرض موت . فرزند جسماني نداشت ، اما در بلاد أولاد روحاني أو زيادند . « هر كجا ز ايشان يكى نيكويى است / بي مواج آب وگل نسل وى است » . مرحوم حاج شيخ مهدى مازندرانى از مير شهاب الدين نيريزى شيرازي ، وأو از ميرزا محمد رضا ، نقل كرده كه آخوند ملا حسن اشخاص نادرى را مىپذيرفت ؛ وگاهى كه به ذكر وعبادت ويا در عالمي ديگر سير مىكرد ، مىگفت : « حسن زير جُل است » . آقاى آقا ميرزا محمود آشتيانى از آقا ميرزا هاشم نقل كرده كه از آقا ميرزا محمد رضا قمشه اى از طريقه ملا حسن در سلوك سؤال كردند ، فرمود : « كان على قدم إدريس » .