مظهريت أصل خود اختصاص داشت كه مقام برزخيت كبرى وأصل الأصول حقايق علميه وعينيه است ، وبرخى از ابناي تحقيق وأرباب معرفت آن را « برزخ أكبر » دانستهاند أي ، البرزخ الجامع لجميع البرازخ الأزلية والأبدية .
مقام « قابَ قَوْسَيْنِ » صورت وتعين اين حقيقت است ، كه قوسي در أفق وحدت ، وقوس ديگر مضاف به كثرت است . واز آن به « قوس جامع » ( جهت فاعليت وقابليت ) و « قوس وجوب وامكان » نيز تعبير كردهاند . در مباحث گذشته عرض شد كه اين دو قوس دايره اى را ترسيم مىكند ، وخود حاصل ترسيم خط موهومى است در وسط دايره كه آن را به دو نيم دايره تنصيف كند . حاصل كلام آن كه هويت مطلقهء إلهية همچون دايره اى است وتنزل آن حقيقت به مرتبهء وجوب وامكان به منزلهء انقسام دايره به قوسين است وتعيناتى كه ممكن را از واجب ممتاز نمايد - خواه در مرتبهء علم وخواه در مرتبهء عين - مانند خط مستقيمى است كه دايره را به دو كمان تقسيم كند . وتعينات امكاني وخطى ، كه جهت امتياز است ، نمود است نه بود وهر چند اين نمود هنگام منازله از نظر شهود عارف زايل شود ، در واقع تحقق دارد .
در مباحث گذشته از « عروج » و « معراج » سخن به ميان آمد وبه اختصار « عروج » به اصطلاح اين قوم را بيان كرديم . واما « معراج » آن است كه سرّ وحداني الذات ، كه يسعه قلب عبده المؤمن ، تعين در مرتبهء قلبيه است ويا عبد بالغ به مقام قلب را ، كه مظهر تجلى أسمائي است اما نه به نحو اطلاق ، از اين قيد خلاصي دهد ويكى از اين سه حالت واقع شود :
حالت اوّل ، سرّ وحداني ( تنزل حق در مرتبهء قلب ) بتدريج عروج نمايد ، وهر حقيقتي از حقايق را به أصل خويش رساند ودر آن جا كه خاص آن است قرار دهد :
جسد را در زمين ، ونفس را در عالم نفوس ، وعقل را در عالم جبروت ، وروح را در مرتبهء روحيه كه بعد از مقام قلب قرار دارد . وچون بعد از مرتبهء « روح » مقام « سرّ » است ، سرّ الهى در نور ذاتي مستهلك العين شود ، وبه مقام « قابَ قَوْسَيْنِ » و « أَوْ أَدْنى » ومرتبهء اطلاق حقيقي ، كه مقام جمع بين قرب نوافل ( تجلى أسمائي ) وقرب فرايض ( تجلى ذاتي ) است ، نايل گردد .
حالت دوم يا قسم دوم ، آن است كه عبد را پرواى طيران نباشد ، ولكن در أو