« رقّتآور » يعنى « شورانگيز و سرشار از همدردى » ؛ پس آن را يك موفقيت شعرى در نظر گرفت و اين پاسخ را به مثابه ستايش و تمجيدى انگاشت ؛ ديگران اين كلمه را به درستى تفسير كرده ، دريافتند كه منظور از « رقّتآور » تنها ساختار ضعيف و بىارزش شعر دنيس است .
7 .
( 1 ) تقريبا نظير اين ماجرا براى افلاطون فيلسوف روى داد . دنيس وى را به نزد خويش فراخواند و در آغاز ، هرچند كه مىديد وى با آزادى و صراحتى كه از يك فيلسوف انتظار مىرود سخن مىگويد ، احترامات شايان توجهى به وى ابراز داشت ، امّا اندك زمانى بعد ، دنيس كه از برخى انديشههايش آزرده شده بود ، رفتارش را نسبت به او كاملا تغيير داد . او را به بازار برد و بسان بردهاى « 1 » به بيست مين به فروش رساند . فيلسوفان تلاش خويش را براى بازخريد وى به كار گرفتند و پس از آنكه به وى صميمانه يادآورى كردند كه عاقل مىبايد تا حد ممكن از معاشرت با جباران پرهيز كند ، يا اينكه به تملق آنها بپردازد ، وى را به يونان بازفرستادند .
( 2 ) با وجود اين ، دنيس ، همواره شيفتهى شعر بود : او هنرمندانى را كه صداى خوشى داشتند به جشنهاى المپى مىفرستاد تا اشعارش را براى مردم باز خوانند . اين هنرمندان ، در ابتدا ، مردم را با زيبايى صدايشان تحتتأثير قرار مىدادند ، ولى وقتى عموم به دقت به آواز آنها گوش مىدادند ، آنان را مورد تمسخر قرار داده و تنها قهقههى مردم بود كه نصيبشان مىشد « 2 » .
هامش
( 1 ) . ر . ك به : روايت پلوتارك ( حيات مردان نامى ، ديون ، 4 - 5 ) و ديوژن لائرسى ( 3 ، 18 - 20 ) . هر سه اين مورخان به نزاعى ميان دنيس و افلاطون اشاره مىكنند ، امّا ديودور تنها كسى است كه فروش فيلسوف را در سيسيل مىداند . دو تن ديگر فروش وى را در اژين مىدانند : دربارهى جزئيات اختلافنظر وجود دارد ، امّا هر سه توافق نظر دارند كه افلاطون بر كشتى پوليس لاسدمونى در نشست و عزيمت كرد و پوليس كه دنيس به وى دستور داده بود افلاطون را به فروش برساند ، او را به اژين برد . بىگمان اين امر ناشى از دو روايت از دو منبع متفاوت است : ديودور ديدگاه سيسيلى را منعكس مىسازد كه با دنيس ، دشمن و مخالف است . عمل به فروش رساندن افلاطون يك واقعيت مسلم است ، ولى برخى پژوهشگران از اينكه دنيس مرتكب چنين عملى شده باشد ، ترديد دارند .
( 2 ) . ديودور اين بخت برگشتگى را پيش از اين ، با قرار دادن تاريخ آن در مسابقات سال 388 پ . م روايت -