موفقيت تازهاى با بانگهاى مهيب يونانيان همراه بود ، بهطورى كه از جانب بربرها ، هياهو و همهمهاى ناشى از ترس و وحشت به گوش مىرسيد . با فرا رسيدن شب ، جنگ به پايان رسيد و دنيس مقابل بربرها ، در نزديكى معبد ژوپيتر ، اردو زد .
75 .
( 1 ) كارتاژيان كه در زمين و دريا شكست را پذيرا شده بودند ، بدون اطلاع سيراكوزيان ، نمايندگانى را به سوى دنيس فرستادند و از وى خواستند تا به آنها اجازه دهد باقى نيروهايشان را به ليبى بازگردانند و سيصد تالانى را كه در اردوگاه داشتند به وى پيشكش كنند .
( 2 ) دنيس در پاسخ گفت كه براى وى غيرممكن است اجازه دهد جملگى آنان بگريزند ؛ اما به آنها اجازه مىدهد كه شبانگاه ، در خفا ، سوار بر كشتى شوند و تنها شارمندان كارتاژ را با خود همراه برند ؛ زيرا مىدانست نه سيراكوزيان و نه همپيمانانشان به وى اجازهى انعقاد هيچ پيمانى را نخواهند داد .
( 3 ) دنيس بدينسان رفتار كرد ، زيرا خواهان نابودى كامل كارتاژيان نبود . او مىدانست كه تنها آنان مىتوانستند سيراكوزيان را به اطاعت وادارند و مانع آنها در فراچنگ آوردن آزادى گردند . براين اساس ، دنيس پس از آنكه موافقت كرد كه كارتاژيان شبانگاه چهارمين روز عازم گردند ، سپاه را به شهر رهنمون ساخت .
( 4 ) ايميلكار شبانگاه سيصد تالان وعده داده شده را به دژ برد و آن را به سربازانى سپرد كه جبار در ايل مستقر كرده بود . ايميلكار در زمان مناسب و با بهرهگيرى از شب ، شارمندان كارتاژى را بر چهل كشتى سوار و باقى سپاه را به حال خود رها كرد و راه فرار را در پيش گرفت .
( 5 ) وى تازه از بندر خارج شده بود كه تعدادى كورنتى از اين گريز آگاهى يافته ، خبر آن را بىدرنگ به دنيس رساندند . چون وى به بهانهى بسيج سپاه و گردهم آوردن سرداران وقتكشى مىكرد ، كورنتيان ، منتظر وى نماندند ، بلكه خود به سوى كارتاژيان شتافتند و پاروزنانشان كه در سرعت به هماوردى مىپرداختند به پس قراول ناوگان فينيقى رسيدند . با ضربات پاروها بر كشتىها حمله برده ، آنها را غرق كردند .
( 6 ) پس از اين رويداد ، دنيس نيروهايش را روانه ساخت . سيكولها