قايقها نيز سوختند . به قدرى اين آتشسوزى مهيب بود كه نه بازرگانان و نه ملوانان ، هيچيك نتوانستند كمكى نمايند . باد شديدى وزيدن گرفت و شعلهى آتش از كشتىهاى جنگى به كشتىهاى بارى رسيد .
( 4 ) افرادى كه بر آنها سوار بودند ، خود را به درون آب انداختند تا از آتش رهايى يابند ؛ با سوخته شدن ريسمانها ، كشتىها به امواج وانهاده شدند و به يكديگر برخورد مىكردند . برخى از اين كشتىها به گل نشستند و برخى ديگر به ساحل پرتاب شدند و بيشتر آنها طعمهى حريق گشتند .
( 5 ) اين آتشسوزى كه به بادبانها و دكلهاى كشتىهاى بارى سرايت مىكرد صحنهى نمايشى را پيش روى اهالى شهر مىگذارد . هلاك شدن بربرها به مرگ كسانى مىمانست كه به خاطر بىايمانى در اثر آذرخش جان مىباختند .
74 .
( 1 ) اين پيروزى ، سيراكوزيان را غرق شادى كرد . تمامى جوانان و كسانى كه به واسطهى كهولت سن هنوز از پاى درنيامده بودند به سوى بنادر هجوم آورده ، جملگى خود را به كشتىهاى جنگى كه تقريبا بهوسيلهى آتش نابود شده بودند رسانده ، آنها را غارت كردند و اشيايى را كه هنوز مىتوانست به كار آيد ، برداشتند . آنان كشتىهاى جنگى را كه از شعلهى آتش مصون مانده بودند با يدك تا شهر به همراه خود كشيدند .
( 2 ) حتى كسانى كه به خاطر كهولت از خدمت نظامى معاف بودند نتوانستند جلوى شوروشوق خويش را بگيرند و شادى و نشاط بيش از اندازه ، بر نيرو و توان پيران افزود . عاقبت با پخش خبر پيروزى در شهر ، زنان و فرزندان و خدمتكاران و بردگان ، خانهها را ترك گفته به سوى باروهاى شهر كه جملگى مملو از تماشاگران بود ، شتافتند .
( 3 ) برخى دستها را به سوى آسمان برداشته به شكرگزارى خدايان پرداختند ، برخى ديگر بانگ برآوردند كه خدايان از بربرها به خاطر غارت معابد كين ستاندهاند .
( 4 ) در واقع ، اين چشمانداز از دور به نبرد خدايان مىمانست ، كشتىهاى جنگى زيادى طعمهى حريق شدند و شعلههاى آتش از دكلها زبانه مىكشيد . هر