« در واقع اكنون همه چيز را از دست رفته مىدانيم و ديگر تنها ، شجاعت و سلاحهايمان براى ما باقى ماندهاند . بنابراين بر اين باوريم كه اگر سلاحهاى خويش را حفظ كنيم ، شجاعت مىتواند به كارمان آيد ؛ ولى اگر آنها را تحويل دهيم شجاعتمان براى ما بىفايده خواهد بود . برويد به پادشاه بگوييد كه اگر در انديشهى رساندن گزندى به ماست ، براى نجات همگانى خويش ، سلاح در دست جنگ خواهيم كرد . »
( 5 ) همچنين نقل مىكنند سوفيلوس « 1 » ، يكى از فرماندهان سپاه ، چنين گفت :
« سخنان شاه مرا غرق حيرت مىسازد . اگر مىپندارد از يونانيان برتر است با سپاهش بيايد و ما را خلع سلاح كند ؛ اگر مىخواهد روشهاى اقناع ما را در پيش گيرد ، بگويد در ازاى اين از خودگذشتگى چه لطفى به ما خواهد كرد . »
( 6 ) سرانجام سقراط آخايى سخنان زير را بر زبان آورد :
« شاه با ما به روشى بس عجيب رفتار مىكند . آنچه را از ما مىخواهد بستاند ، بىدرنگ آن را از ما مىطلبد ؛ و آنچه را كه مىبايد در ازاى آن به ما ارزانى دارد ، امر مىكند آن را با خواهش و تمنا از او طلب كنيم . اگر از نادانى است كه وى بر فاتحان ، چونان افراد شكست خورده امر مىكند ، با قواى بىشمارش پيش آيد ؛ خواهد فهميد كه پيروزى از آن كدام طرف است . اگر برعكس كاملا مىداند كه ما شكست خوردهايم « * » و با دروغى ما را مىفريبد ، چگونه مىتوانيم در آينده به سخنانش اعتماد كنيم ؟ »
( 7 ) پس از آنكه پيكها چنين پاسخى دريافت داشتند ، عزيمت كردند .
كلئارك به محلى كه سپاه پيش از اين به آنجا پناه برده بود ، رفت . در آنجا ، دربارهى نقشهى عقبنشينى و نقشهى راهى كه از طريق آن جملگى به كرانههاى دريا برسند ، وارد شور شدند . « * * »
هامش
( 1 ) .Sophilus* . در ترجمهى انگليسى چنين آمده است : « اما اگر مىداند كه ما پيروز شدهايم ، در سخنانش دروغ به كار مىبندد . ما چگونه مىتوانيم به وعدههاى بعدىاش اعتماد كنيم » .
* * . گزنفون بازگشت يونانيان از نبرد كوناكسا به سوى موطن خويش را كه بازگشت به سوى پايين و به سمت -