( 6 ) همين كه شب به پايان رسيد ، آريده كه به اردوگاه پناه برده بود پيكهايى را براى كلئارك فرستاد تا وى را دعوت كند به او پيوسته و جملگى به سوى كرانههاى دريا عقبنشينى كنند ؛ زيرا مرگ كوروش و قواى بىشمار شاه ، ترس و وحشت فراوانى را نزد كسانى برانگيخته بود كه جرأت كرده بودند براى سرنگون ساختن تاجوتخت اردشير ، سلاح بر دست گيرند .
25 .
( 1 ) كلئارك سرداران و فرماندهان سپاه را فراخواند تا دربارهى اوضاع كنونى وارد شور گردند . آنان وقتى دربارهى اين موضوع بحث مىكردند از طرف شاه نمايندگانى به فرماندهى يك يونانى به نام فالينوس « 1 » - متولد زاسينت « 2 » - به نزدشان آمد .
فرستادگان وارد مجمع شدند و اينچنين اظهار داشتند :
« اردشير شاه شما را خطاب قرار مىدهد كه : چون پيروز گشتم و كوروش را هلاك كردم ، سلاحها را بر زمين گذاريد . بر دروازههاى كاخم زانو زنيد و با فرمانبردارى سعى كنيد لطف و موهبت مرا به دست آوريد . »
( 2 ) با اين سخنان هريك از سرداران يونانى چون لئونيداس - در آن هنگام كه از تنگهى ترموپيل پاسدارى مىكرد و خشايارشا از او خواسته بود سلاحش را بر زمين نهد - پاسخ گفتند :
( 3 ) « لئونيداس در آن زمان به فرستادگان خشايارشا چنين گفت : اگر ما دوستان شاه گرديم ، با در دست داشتن جنگافزارهايمان ، نيروى كارآمدترى براى شاه خواهيم بود ؛ برعكس ، اگر ناچار شويم كه از در دشمنى با وى درآييم بهتر خواهيم توانست با جنگافزارهايمان با وى نبرد كنيم . » « 3 »
( 4 ) كلئارك نيز چنين پاسخى داد . پروكسنتبايى نيز چنين گفت :
هامش
را نه هزار نفر ( آمارى كه به اعتقاد كتزياس ، به اردشير ارائه مىدهند ) و به قولى بيست هزار نفر ( عقيدهى خود كتزياس ) بيان مىنمايد .
( 1 ) .Phalinus( 2 ) .Zacynthe( 3 ) . ن . ك به : ديودور سيسيلى ( 11 ، 5 )