هيرون ، فرمانرواى سيراكوزيان ، پسران آناكزيلاس « 1 » ، جبار زانكل ، را به سوى خويش فراخواند و پس از دادن هداياى باشكوه به آنها ، خدماتى را كه ژلون در حق پدرشان روا داشت ، به آنان يادآور شده و تلويحا به آنان فهماند ، حال كه به سن بلوغ رسيدهاند مىبايست از قيمشان ، ميسىتوس « 2 » ، گزارشى از اوضاع ملك را خواستار شده ، خود زمام حكومت را در دست گيرند .
( 2 ) در واقع آنان پس از بازگشت به رژيوم ، گزارشى از اوضاع حكومت را از قيمشان خواستار شدند .
اين مرد درستكار تمام دوستان پدرش را گردهم آورد و چونان گزارش جامعى از اوضاع مملكت به فرزندان آناگزيلاس ارائه داد كه تمام حضار ، با هم و همزمان ، عدل و وفادارىاش را ستودند .
پسران آناگزيلاس نادم و پشيمان از كردهى خويش ، از ميسىتوس خواستند حكومت پدر را دگربار به دست گرفته و به ادارهى قلمروى خويش ، ادامه دهد .
( 3 ) اما ميسىتوس نپذيرفت و آنچه را كه به وى سپرده شده بود بهطور كامل بازپس داد . آنگاه تمام دارايى خويش را سوار بر كشتىاى جنگى نمود و رژيوم را ترك گفت ، در حالى كه مردم بسيارى ، وى را با ابراز احساسات بدرقه مىكردند .
كشتىاش در يونان پهلو گرفت و باقى عمر را در تژه « 3 » واقع در آركادى « 4 » گذرانيد ؛ در حالى كه نزد همگان از ارج و احترام بسيارى برخوردار بود .
( 4 ) هيرون ، پادشاه سيراكوزيان ، در كاتان بدرود حيات گفت و به عنوان بانى اين شهر ، افتخارى را كه سزاوار قهرمانان است از آن خود ساخت . وى يازده سال فرمانروايى كرد و پادشاهى را به برادرش تراسىبول واگذارد كه تنها يكسال حكومت نمود .
هامش
( 1 ) .Anaxilas( 2 ) .Micythus( 3 ) .( Tegee )؛ اولين مركز آركادى بود .
( 4 ) .( Arcadie )؛ در بخش مركزى پلوپونز واقع بود .