را در اختيار گرفته و آمادهى دفاع از خود ، در زمين و دريا شدند .
( 3 ) تراسىبول مورد قهر همپيمانانش قرار گرفته و تنها به مزدورانش اميد بسته بود ؛ وى فقط آخرادين و ايل را در اختيار داشت ، زيرا باقى شهرها به اشغال سيراكوزيان درآمده بود . وى از دريا بر دشمنانش حملهور شد ، ولى شكست خورده ، شمار زيادى از ترىرمها را از دست داد و با باقى سپاه به ايل پناه برد .
( 4 ) در نبرد زمينى نيز ، همين فرجام را داشت : وى كه پيشاپيش سپاهش آخرادين را ترك گفته بود در نبردى كه بر دروازههاى شهر روى داد ، شكست خورده و ناچار شد با تلفات بسيار به آخرادين بازگردد . عاقبت تاج و تخت را رها كرد و با سيراكوزيان دربارهى كسب اجازهى عبور به مذاكره پرداخت تا خود را به لوكر « 1 » برساند .
( 5 ) اينچنين ، سيراكوزيان ميهن خويش را رهانيدند . آنان به مزدوران اجازه دادند تا از سيراكوز خارج شوند و پس از اينكه شهرهاى ديگر را نيز از استبداد و پادگانهاى بيگانه آزاد ساختند ، يك حكومت مردمى را مستقر كردند .
( 6 ) از اين زمان ، سيراكوز از صلح برخوردار و غنى و شكوفا گرديد و حكومت دموكراتيك خويش را نزديك به شصت سال تا زمان دنيس جبار « 2 » حفظ كرد .
( 7 ) تراسىبول كه وارث يك پادشاهى پايدار بود ، تاج و تخت را به واسطهى شرارت و بدخويى ، به طرز شرمآورى از كف داد و به لوكر پناه برد و در آنجا ، زندگانيش را در گوشهى عزلت به سر آورد .
( 8 ) همزمان با اين وقايع ، روم براى نخستين بار توسط چهار خطيب رومى به نامهاى كايوس سىسينيوس ، « 3 » لوسيوس نمتوريوس « 4 » ، ماركوس دويىليوس « 5 » و
هامش
( 1 ) .Locres( 2 ) .DenisleTyran( 3 ) .CaiusSicinius( 4 ) .LuciusNemetorius( 5 ) .MarcusDuillius