تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه شرح باب حادى عشر يا جامع شهرستانى ( فارسى ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
خدائى نيست و اگر با او خدائى ديگر بود هر آينه هر خدائى خلق خود را رسيدگى ميكرد و هريك بر ديگرى بلندى و برترى ميجست منزه است خداوند از آنچه كه او را وصف ميكنند به آن . و تقرير ديگر آنكه تمام عالم بمنزلهء يك نفريست كه اجزاء بسيارى داشته باشد مانند انسان كه دست - و پا - و چشم - و گوش - و زبان - و ساير اعضاء دارد كه هريك از آنها را براى كارى مقرر فرموده كه از عضو ديگرى ساخته نميشود ، مثلا چشم براى ديدنست و گوش به جهت شنيدن زبان براى گفتن و چشيدن و از زبان يا گوش نميتوان ديد و از چشم نميتوان چشيد يا شنيد و همچنين نسبت بساير اعضاء كه كار هيچيك از ديگرى ساخته نميشود ، و اگر عضوى ناقص شود نقص در انسان شود و امر معاش او مختل گردد ، و اجزاء عالم به همين نحوست كه كار هريك از ديگرى ساخته نميشود . و بوجدان مىبينيم كه اجزاء عالم با اينكه طبايع آنها اختلاف دارد و صفات و افعال آنها از يكديگر در نهايت مباينت است با وجود اين تمام آنها به يكديگر مربوطست و هريك به ديگرى محتاج است و هريك ديگرى را اعانت مينمايد ، مثلا انسانرا آفريده و از براى او زمين را مسكن قرار داده و چون محتاج بطعام و شراب و لباس است پس طعام و لباس او را در حيوان و نبات قرار داده و شراب او آبست و آن از ابر نازل مىشود و همچنين بقاء حيوان و رسيدن نبات متوقف بر آبست و كوهها را منبع آب نموده تا چون از ابر نازل مىشود زيادى آن در كوهها جمع شود و بتدريج از چشمه‌ها بيرون آيد و آفتاب و ماه و ستارگان را مربى حيوان و گياه مقرر نموده .