مترجم گويد : دليل تمانعرا به چند وجه ديگر ميتوان تقرير نمود - يكى آنكه لازمهء واجب الوجود بودن آنست كه او را قدرت و قوت كاملى باشد بر تمام ممكنات بنحويكه بتواند ايجاد نمايد آنچه را كه بخواهد و دفع نمايد هر چيزيرا كه مانع او است در ايجاد ، و بعبارت ديگر مانعى براى او نباشد از آفرينش آنچه بخواهد ، و اگر قدرت او به اين نحو نباشد نقص باشد بر او و نقص بر واجب الوجود محالست بالبداهة - زيرا كه تمام عقلاء بر آن اجماع و اتفاق نمودهاند ، و محال است كه تمام عقلاء اتفاق نمايند بر امريكه بديهى نباشد و بر فرض كه نظرى باشد و محتاج باستدلال باشد لابد مطابق براهين قاطعهء عقليه خواهد بود .
زيرا كه محال است كه تمام عقلا اتفاق نمايند بر امريكه نظرى باشد و مخالف حكم عقل باشد .
و چون اينمطلب معلوم شد ميگوئيم كه اگر در عالم دو وجود واجب الوجود باشد البته بايد هردو در غايت قوت و قدرت باشند ، و از قوت هردو لازم ميآيد ضعف هردو ، زيرا كه معنى كمال قوت و قدرت آنست كه بتواند ديگريرا دفع كند از ارادهء خلاف مقصود او - از خلق ممكنات و چنين كسى كه دفع شود از ارادهاش صاحب قوت نباشد ، پس واجب الوجود نخواهد بود - چون سلب قوت از او نقص باشد در او ، و چون هريك ممنوع شدند پس هيچ ممكنى نبايد موجود باشد در عالم و چون بمشاهده و وجدان مىبينيم كه ممكنات بلانهاية از عالم عدم بعرصهء وجود آمدهاند - پس ثابت مىشود كه آفريننده آنها را مانعى از ايجاد مراد خود نيست ، پس منحصر خواهد بود در فرد و همين است مطلوب ما .
ترجمه شرح باب حادى عشر يا جامع شهرستانى ( فارسى ) — صفحة 94
مساهمون: العلامة الحلي
ص٩٤