و تقرير ديگر آنكه اگر واجب الوجود منحصر در فرد نباشد و زياده بر يك باشد پس بمقتضاى واجب الوجود بودن بايد هريك در نهايت قدرت و قوت باشند ، و دراينصورت يا اينست كه قدرت و ارادهء هريك كافيست در وجود عالم ، يا قدرت و اراده هيچيك به تنهائى كافى نيست بلكه بايد بشراكت يكديگر ايجاد كنند عالمرا ، يا اينكه قدرت و اراده يكى به تنهائى كافيست و قدرت و ارادهء ديگرى به تنهائى كافى نيست ، پس اگر قدرت و اراده هريك به تنهائى كافى باشد لازم ميآيد اجتماع دو مؤثر و علت تامه بر يكمعلول و آن محالست چنانچه در مبحث ابطال تسلسل معلوم شد ، و اگر قدرت و ارادهء هيچيك كافى نباشد لازم ميآيد كه هردو عاجز باشند چونكه هيچكدام نتوانستند مستقلا مراد خود را ايجاد كنند بلكه بايد بشراكت يكديگر ايجاد كنند ، و اگر كمال قوت و قدرت منحصر در يكى باشد و اراده او كفايت كند در ايجاد پس آنديگرى خالق نخواهد بود - پس خدا نباشد چنانچه در قرآن نيز اشاره شده است به آن در قول تعالى
( ( أَ فَمَنْ يَخْلُقُ كَمَنْ لا يَخْلُقُ ) )
آيا كسى كه خلق مىكند و اشياء را از عدم بوجود ميآورد مانند كسيست كه قدرت بر خلق ندارد .
و اگر كسى بگويد كه عجز در صورتى لازم ميآيد كه هريك را مستقلا قدرت بر آفريدن نباشد ، و اما اگر هريك قادر باشند و ليكن اتفاق نموده باشند بر اينكه باشتراك يكديگر ميآفرينند پس دراينصورت عجز لازم نيايد ، مانند اينكه دو نفريكه هريك به تنهائى قدرت دارند بر برداشتن چوب سنگينى را از زمين ولى اتفاق كند در برداشتن آن با يكديگر پس همچنانكه از شراكت در برداشتن چوب عاجز بودن هيچيك لازم نميآيد همچنين در اينمقام : كه از اشتراك در خلق لازم نميآيد عاجز بودن هيچكدام ، پس جوابش آنست كه كلام ما در اينست كه آيا اشتراك