نمودهاند بدين تقرير كه اگر خدا را در خدائى شريكى باشد نظم عالم برهم مىخورد . و چون عالمرا منظم مىبينيم پس معلوم مىشود كه خدا را شريكى نيست .
بيان ملازمه : اينكه اگر خدا را شريكى باشد و يكى از اين دو خواسته باشد كه جسم متحرك بيافريند - پس يا اينستكه خداى ديگر ميتواند اراده نمايد ساكن بودن او را يا نميتواند ، و اگر بتواند پس يا اينست كه مراد هردو واقع مىشود يا مراد هيچيك واقع نميشود اما وقوع مراد هردو پس محالست - زيرا كه اجتماع حركت و سكون در يك جسم در يكزمان اجتماع متناقضين است و آن محالست و همچنين محال است كه مراد هيچكدام واقع نشود - زيرا كه لازم ميآيد خالى بودن جسم از حركت و سكون در يكزمان و اين رفع متناقضين است و محال است و اگر مراد يكى به تنهائى واقع شود پس از آن دو فساد لازم آيد .
اول ترجيح بدون مرجح - زيرا كه چنين فرض شد كه هردو در قدرت و ساير صفات مانند يكديگر و ترجيح يافتن ارادهء يكى بر ديگرى مرجح ندارد و ترجيح بدون مرجح محالست .
دوم آنكه لازم ميآيد كه آنديگرى عاجز باشد چون نتوانست ارادهء خود را موجود كند و اگر خداى ديگر ارادهء سكون آن را نداشته باشد لازم ميآيد عجز او زيرا كه مانعى از ارادهء سكون ندارد مگر همين كه آنخداى ديگر ارادهء حركت آن را كرده و چون عجز واجب الوجود باطل و محالست چون مستلزم نقص است و ترجيح بدون مرجح محال است ، پس از تعدد خدايان لازم آيد كه هيچ موجودى وجود نيابد و نظم عالم برهم خورد و چون نظم عالم برقرار است پس تعددى نباشد و خدا را شريكى نباشد .
ترجمه شرح باب حادى عشر يا جامع شهرستانى ( فارسى ) — صفحة 93
مساهمون: العلامة الحلي
ص٩٣