اما دليل عقلى : پس به جهت آنكه اگر مرئى باشد لابد بايد در جهتى باشد و اگر در جهت باشد جسم خواهد بود ، و در سابق گذشت بطلان آن : اما اينكه اگر مرئى باشد در جهتى باشد پس به جهت آنست كه هرچيزيكه ديده مىشود لابد بايد در مقابل بيننده باشد يا در حكم مقابل باشد مانند صورتى كه در آينه ديده مىشود ، و اين امر محسوس و از بديهيات است و محتاج بدليل نيست و هرچه كه مقابلست يا در حكم مقابل البته در يكطرفى واقع است ، و اگر ذات باريتعالى ديده شود لابد بايد در جهت باشد و آنچه كه در جهت است لابد جسم خواهد بود ، و چون در سابق ثابت شد كه جسم نيست و هم ثابت شد اينكه در جهت نيست پس ثابت مىشود كه ديده نخواهد شد .
مترجم گويد : از براى ديدن نه شرطست و تا تمام اين نه شرط متحقق نشود در چيزى ابدا ديده نشود ( اول ) آنكه شخص بيننده قوهء باصره داشته باشد و سالم باشد كه بتوان به آن بينند ( دوم ) آنكه آنچيزيكه ارادهء ديدن آن مىشود بايد چيزى باشد صاحب رنگ و كثيف كه قابل باشد براى انعكاس شعاع از آن زيرا كه اگر لطيف باشد مانند هوا مثلا شعاع در آن نفوذ كند و ديده نشود ( سوم ) آنكه بايد مرئى در روشنائى باشد تا شعاع به آن بتابد زيرا كه هيچ چيز در تاريكى ديده نشود ( چهارم ) آنكه روشنى از حد اعتدال خارج نباشد چونكه اگر از حد اعتدال خارج شود ديده خيره گردد مانند آفتاب كه چشم آن را نتوان ديد ( پنجم ) آنكه حايل و حاجبى نباشد بين چشم و مرئى ( ششم ) آنكه زياد دور نباشد ( هفتم ) آنكه زياد نزديك نباشد ( هشتم ) آنكه روبروى بيننده باشد تا شعاع چشم به آن برسد ، و يا آنكه در حكم مقابل باشد مانند صورتى كه در آينه ديده مىشود با اينكه اصل صاحب صورت در برابر
ترجمه شرح باب حادى عشر يا جامع شهرستانى ( فارسى ) — صفحة 88
مساهمون: العلامة الحلي
ص٨٨