نقص وارد آيد بر او و آن محالست ، و اگر اينصفات حادث باشند البته پيش از حدوث آنها ذات خالى خواهد بود از اينصفات و ناقص باشد از اينكمال ، و اين امر بر ذات اقدس نقص است و نقص بر او محالست ، پس لازم است كه هميشه ذات اقدس داراى اين صفات باشد و همين است مطلوب .
مترجم گويد : كه لازمهء حدوث صفات آنست كه مسبوق باشند بعدم يعنى در ازل زمانى فرض شود كه ذات اقدس داراى اينصفات نباشد چنان كه گذشت و در حدوث آن محتاج باشد به علت و نميشود كه خود آنها به خودى خود موجود شوند بلكه محتاج باشند به آنكه كسى آنها را ايجاد كند و علت موجدهء آنها نميشود كه نفس ذات باشد زيرا كه در ايجاد آنها بايد متصف باشد بصفت قدرت و علم چون بدون اين دو صفت ممكن نيست آفرينش اشياء پس در ايجاد صفت قدرت محتاج شود بقدرت و علم ديگر و نقل كلام در آنها ميكنيم پس يا مطلوب ما ثابت مىشود و يا مستلزم دور يا تسلسل مىشود .
و در سابق ثابت شد بطلان هردو و اگر علت آنها غيرذات باشد لازم آيد احتياج ذات باريتعالى به غير خود و ايضا نقل كلام در آن غير ميكنيم پس اگر آن غير حادث باشد پس حدوث او بايد از روى قدرت و علم باشد و همان محذور لازم آيد و اگر قديم باشد تعدد قدما لازم آيد و آن باطل و محالست .
صفت چهارم محال است كه يزدان پاك به چشم ديده شود
مصنف گويد : چهارم از صفات سلبيه آنست كه محالست بر خداى