تعالى اينكه به چشم ديده شود ، چونكه هرچه به چشم ديده مىشود لابد در جهتى خواهد بود - زيرا كه يا در مقابل بيننده است و يا در حكم مقابل است و اين امر بديهيست و هرچه در جهت است جسم خواهد بود و اين امر بر ذات باريتعالى محالست ، و همچنين خداوند در قرآن مجيد فرموده است به حضرت موسى عليه السّلام
( ( لَنْ تَرانِي ) )
يعنى هرگز نخواهى ديد - كلمهء لن در لغت عرب نفى ابد مىكند .
شارح گويد : حكماء و معتزله را اعتقاد آنست كه ديدن خدا محال است ، و مجسمه و كراميه را گمان آنست كه خدا را روبرو به چشم توان ديد ، و اشاعره با آنكه خدا را مجرد دانند و او را جسم ندانند با وجود اين ديدن او را جايز دانستهاند ، و بعضى از ايشان زيركى و حذاقت به خود بسته و گفته است كه مراد ما از رؤيت نه اينستكه صورت مرئى در چشم بيننده نقش ميبندد - يا آنكه خط شعاعى از چشم بيرون ميآيد و متصل مىشود به صورت مرئى بلكه مراد ما برؤيت آن حالتى است كه حاصل مىشود از براى شخص بيننده بعد از علم او بآنچيز ، و بعضى از ايشان گفته معنى رؤيت آنست كه حقتعالى در آخرت آشكار و منكشف مىشود براى بندگان مؤمنين خود - مانند ماه در شب چهارده براى بيننده ، و حق آنست كه اگر مقصود ايشان از اين انكشاف كشف تام و علم ضروريست در روز قيامت بوجود خداى تعالى پس قول ايشان مسلم است و در آن نزاعى نيست ، چونكه در آن روز علم بذات و صفات باريتعالى ضرورى مىشود ، و بر هر كسى واضح و آشكار ميگردد حتى براى كسانى كه ابدا معرفت بوجود باريتعالى و صفات او نداشتهاند در دنيا و شبههء براى احدى باقى نماند ، و اگر مرادشان غير اينمعنى است پس غير از رؤيت به چشم از كلامشان چيزى متصور نميشود و آن باطلست بدليل عقلى و نقلى .