درك نمودن چيزيست كه منافى است با طبع از جهت منافى بودن ، و اين لذت و الم بر دو قسمست يكى حسى ظاهرى است و ديگرى عقلى - زيرا كه ادراك لذت و الم اگر بواسطهء حواس ظاهره باشد حسى باشند و اگر به غير حواس ظاهره ادراك شوند عقلى باشند .
مترجم گويد : كه حواس ظاهره پنج است : باصره كه به آن ادراك شود آنچه كه قابل ديدنست مانند الوان و صورتهاى خوب و زشت و محل اين قوه در چشمست : و سامعه كه به آن ادراك مىشود آنچه شنيدنيست مانند آوازهاى خوب و بد و كلمات و الفاظ ، و محل اين قوه در گوش است و ذايقه كه به آن ادراك مىشود طعمها و مزهها از شيرينى و شورى و تلخى و امثال آن و اين قوه در سطح زبان مفروش است و شامه كه به آن ادراك مىشود بويهاى خوب و بد و اين قوه در مقدم دماغ موضوع است و لامسه كه به آن ادراك مىشود نرمى و زبرى و گرمى و سردى و امثال اينها و اين قوه در سطح ظاهر تمام بدن پهن شده است .
و لذت و الميكه بواسطهء يكى از اينحواس باشد آن را حسى گويند و اين قوه را حواس ظاهره نامند و غير اينحواسرا حواس باطنه نامند و آن نيز پنجست چنان كه در محل خود مذكور است : و لذت و الميكه از غير طريق حواس ظاهره ادراك شود و مدرك آن عقل باشد مانند لذت علم و الم جهل و امثال آنست و لذت عقلى الذ لذايذ است و همچنانكه الم عقلى نيز اشد آلام است .
شارح گويد : چون اينمطلب را دانستى ميگوئيم كه الم بر ذات خدا محال است باجماع تمام عقلا زيرا كه چيزى كه منافى با ذات او باشد و سبب تألم او شود وجود ندارد - پس الم بر او تصور نشود و اما لذت پس حسى آن نيز محال است بر خدا - زيرا كه آن از توابع مزاج
ترجمه شرح باب حادى عشر يا جامع شهرستانى ( فارسى ) — صفحة 80
مساهمون: العلامة الحلي
ص٨٠