است و ثبوت مزاج بر ذات باريتعالى محالست چونكه آن از لوازم جسم است و هر جسمى ممكن است و اگر خداوند داراى مزاج باشد جسم خواهد بود و ممكن باشد و آن محالست .
مترجم گويد : كه لذت جسمانى عبارتست از ميل مزاج بسوى اعتدال چنان كه انسان در وقت خوردن غذاى لذيذ لذت ميبرد و الم جسمانى عبارتست از ميل و انحراف مزاج از طريق اعتدال چنان كه در وقت خوردن دواى تلخ متنفر مىشود و ايضا اركان بدن انسان و غير او از حيوانات بلكه معادن و جمادات نيز چهار چيز است كه آنها را عناصر چهارگانه گويند و آن آتش - و هوا - و آب - و خاكست و چون اين عناصر مخلوط به يكديگر شوند و اجزاء آنها در يكديگر داخلوشند و به يكديگر بچسبند و جزء هريك تصرف كند در جزء ديگرى بسبب قوهء كه خداوند در آنها قرار داده و كيفيت آن را تغيير دهد مثل اينكه آتش تصرف كند در آب و برودت و رطوبت آن را بشكند و آب تصرف نمايد در آتش و آن را از حدت حرارت و يبوست بيندازد پس چون بسبب اين تصرفاتيكه در يكديگر مينمايند كيفيتى حاصلشود در تمام اجزائيكه به يكديگر متصل شدهاند و اين كيفيات حادثه شبيه بيكديگرند مثل اينكه جسمى كه مركب از اين چهار چيز است تمام اجزاء آن سرد و تر شود مثلا با اينكه يكجزء آن آتش است و آن گرم و خشك است و يكجزء آن خاكست و آن سرد و خشكست و بسبب تركيب اين كيفيت و طبيعت ثانويه در آن جسم پيدا شده است پس اينحالت را مزاج گويند .
و از اين تقرير معلوم شد سبب اختصاص مزاج بجسم چنان كه شارح بيان نمود و لذت و الم جسمانى از خصايص اين مزاجست كه عبارت از
ترجمه شرح باب حادى عشر يا جامع شهرستانى ( فارسى ) — صفحة 81
مساهمون: العلامة الحلي
ص٨١