دو چيز يكچيز شود .
شارح گويد : اتحاد به دو معنى استعمال مىشود - يكى مجازيست و آن مبدل شدن چيزيست به چيز ديگر بسبب كون و فساد ، و اين بر دو قسم است : يكى آنكه خود آنچيز مبدل مىشود بدون اينكه چيزى با آن ممزوج شود مانند آب كه بسبب رسيدن حرارت به آن مبدل مىشود به صورت هوا ، و ديگر آنكه بسبب مخلوط و ممزوج شدن با چيز ديگر حالتى براى او حاصل مىشود ، و صورتى بر آن عارض ميگردد غير از صورت اوليه مانند خاك كه چون با آب مخلوط شود گل مىشود و از صورت خاك بيرون ميرود - و اين دو قسم را مجازى گويند چونكه در حقيقت آب با هوا يكى نشده است بلكه خودش هوا شده است - و همچنين خاك ، و ديگر اتحاد حقيقى است - كه دو چيز موجود يكچيز موجود شوند يا آنكه هردو بر حالت خود باقى باشند ، مثلا خاك آب شود درحاليكه بر خاك بودن خود باقى باشد - و آب خاك شود در حالى كه بر آب بودن خود باقى باشد .
و چون اينمقدمه را دانستى پس بدانكه اتحاد مجازى بر ذات باريتعالى محالست - زيرا كه كون و فساد بر ذات او محالست و اتحاد مجازى بدون كون و فساد محالست ، و مراد بفساد متغير شدن او از صورتى و حالتيست كه بر آن است - و كون متبدل شدنست به حالت و صورت ديگر ، و اما اتحاد حقيقى پس بعضى از نصارى اعتقاد نمودهاند باينكه خداى تعالى با مسيح متحد شد باينمعنى كه لاهوتيت خدا - يعنى روح او با ناسوتيت مسيح يعنى جسم او يكى شد .
پس اگر مقصود ايشان از اتحاد غير از اينمعنى است كه ما بيان
ترجمه شرح باب حادى عشر يا جامع شهرستانى ( فارسى ) — صفحة 83
مساهمون: العلامة الحلي
ص٨٣