ظاهر آنها مخالف با عقلست بايد تأويل نمود بنحويكه در محل خود مذكور است .
و چون بادلهء قطعيه عقليه ثابت شده است امتناع جسم بودن خداوند و آنچه از لوازم جسم بودنست مانند مكان و محل و ديده شدن و امثال اينها پس هر خبر و آيهء كه ظاهر آن مخالفست با حكم عقل بايد تأويل نمود چون از عمل نمودن به حكم عقل و ظاهر نقل هردو لازم ميآيد اجتماع نقيضين - در اين صورت عمل به آنها محال شود و اگر بسبب تعارض هردو را طرح كنيم لازم مىآيد ارتفاع نقيضين و آن نيز محالست ، پس معين باشد عمل به حكم عقل زيرا كه اگر حكم عقلرا طرح كنيم دليل نقلى نيز مطروح شود چونكه حجيت دليل نقلى بايد از دليل عقلى ثابت شود و هر دليل نقلى كه از طريق عقل ثابت نشود ممكن نباشد عمل نمودن به آن پس دليل نقلى فرع دليل عقلى باشد و دليل عقلى اصل باشد و چون اصل ساقط شود و از اعتبار بيفتد از براى فرع اعتبارى باقى نماند و بطريق اولى ساقط شود از اعتبار و تا ممكن باشد جمع نمودن بين دو دليل طرح كردن هيچيك نشايد پس متعين شد عمل بعقل و تأويل نقل .
بحث سوم در بيان اينكه اسناد خوشى و ناخوشى بر يزدان پاك صحيح نيست
مصنف گويد : و ممكن نيست لذت و الم بر ذات باريتعالى براى ممتنع بودن مزاج بر او .
شارح گويد : لذت و الم دو امرى هستند كه بحس و وجدان ادراك ميشوند و حاجت بتعريف ندارند ، و بعضى گفتهاند كه لذت عبارتست از ادراك نمودن چيزى كه ملايم طبعست از جهتيكه ملايم طبع است و الم