حلال شمارند و دعوى كشف و كرامات كنند و بر يكديگر معجزات بندند و اگر صوفيه كه امروز هستند از اين طايفه جمهوريهاند مانند قادريه و نقشبنديه و رفيعيه و بكتاشيه و نور بخشيه و شاه نعمة اللهى و صفى عليشاهى و شيشهگرى و گونآبادى و ساير ايشان كه در تمام بلاد اسلام متفرقند و تمام از فروع مذهب اتحاد و حلولند و اكثر باقى فروع منقرض شدهاند .
پس شخص عاقل با شعور ديندار كه طالب آخرت و حيوة ابديست نبايد فريب اين جماعت را بخورد و خود را دانسته و فهميده بچاه ضلالت و وادى هلاكت اندازد زيرا كه به اعتقاد اين فرقه مطيع و عاصى در عرض يكديگرند و هردو از اهل نجاتند و اما در اعتقاد عقلاء و اهل شرع مطيع ناجى است و عاصى هالكست پس طريقهء احتياط در اطاعت است زيرا كه در معصيت اگر يقينا هلاك نباشد اقلا احتمال هست پس عاقل نبايد راه احتياط را از دست بدهد تا موجب پشيمانى و خسران دنيا و آخرت نشود و كلام را در اين مقام كوتاه كنيم تا بيش از اين موجب ملال نگردد .
شارح گويد : صفت سلبى دوم آنست كه خداوند در جهتى و سمتى نيست و جهت آن طرفيرا گويند كه حركتكننده بآنطرف قصد كند در حركتش - و بتوانى به آن اشاره نمود و فرقه كراميه گمان كردهاند كه خداوند در طرف بالا است و منشأ توهم ايشان ظواهر بعضى از آيات و اخبار است و اين باطلست زيرا كه اگر خداوند در جهتى باشد پس يا اينستكه بىنياز و مستغنى است از آن و يا آنست كه محتاج است به آن ، پس اگر بىنياز باشد از آن حلول و زيست نكند در آن و اگر محتاج باشد به آن لازم آيد كه ممكن باشد و آن محالست و آيات و اخباريكه
ترجمه شرح باب حادى عشر يا جامع شهرستانى ( فارسى ) — صفحة 78
مساهمون: العلامة الحلي
ص٧٨