تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه شرح باب حادى عشر يا جامع شهرستانى ( فارسى ) — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢
كه طايفهء از ايشان برآنند و ديگر اتحاد كه غالب قائلند به آن و معتقد فرقهء ديگر كه فى الواقع از فروع اتحاد است وحدت وجود است و آن را از كلمات حكماى فلاسفه اخذ نموده‌اند ، و بعضى از كلمات حق را با باطل خود مخلوط نموده به جهت فريب دادن آن را به لباس حق جلوه دهند ، و محصل كلام ايشان آنست كه وجود تمام موجودات رشحهء از رشحات حق و جزئى از جزئيات واجب مطلق هستند ، و اين تشخصات عوارض هستند كه بمنزلهء لباس بر اشياء پوشيده شده است ، پس چون آن لباس را از خود دور كند جز حق چيزى باقى نماند ، و بعضى آن را تشبيه كنند بموج دريا ، و برخى بآفتابى كه از شيشه‌هاى الوان تابيده باشد ، و آنهائيكه در ظاهر خود را متشرع قلم داده‌اند ، ميگويند كه عبادات ظاهريه مقدمه براى تحصيل كمال معنوى نيستند بلكه اينها آدابى هستند به جهت حفظ ظاهر و آنچه كه مقدمه است و ميتوان بسبب آن بمقام قرب حق رسيد اذكار خفيه و عبادات معنويه هستند كه از سينه‌بسينه رسيده است ، و عمدهء آنها توجه بجانب مرشد است كه در مقام عبادات او را به نظر آوردند ، و در
( ( إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ ) )
خطاب به او كنند ، و گويند چون مدتى بر اين نحو عمل نمود و كامل شد ديگر احتياجى به هيچ نحو از عبادات ندارد ، و هيچ چيزيرا بر او حرام نيست بلكه خود نفس حق شود و معبود خلق گردد ، و شاهد بر صحت اين سخنان آنست كه ملا سلطان محمّد كون آبادى در اول كتاب خود گويد - غيرتش غير در ميان نگذاشت لاجرم عين جمله اشيا شد ، و هم گويد كه اشاره و خطاب مشار اليه و مخاطب لازم دارد ، و چون خداوند جسم نيست پس قابل اشاره و خطاب نباشد ، و بايد در مقام عبادت مرشد را منظور داشت چون او است واسطهء فيض ، و هم گويد كه