صفت دوم يزدان پاك جسم و عرض و جوهر نيست ، و در آن ابحاثى است :
بحث اول در بيان اينكه يزدان پاك جسم و عرض و جوهر نيست
مصنف گويد : دوم از صفات سلبيه آنست كه خداى تعالى نه جسم است و نه عرض ، و اگرنه محتاج خواهد بود به مكان و محل ، و محال شود انفكاك و جدا شدنش از حوادث ، چنان كه از لوازم جسميت است ، پس حادث شود و آن محالست .
شارح گويد : باريتعالى جسم نيست ، و مجسمه در اين امر مخالفت كردهاند با اماميه ، و جسم آنچيزيرا گويند كه براى آن طول و عرض و عمق باشد و محتاج باشد بمحليكه در آن موجود باشد ، و دليل بر اينكه خداوند تعالى جسم و عرض نيست دو وجه است :
اول آنكه اگر جسم يا عرض باشد لازم ميآيد كه از جملهء ممكنات باشد ، و آن محال و باطلست ، پس جسم و عرض بودنش نيز باطلست ، بيان ملازمة آنكه بالبديهة هر جسمى محتاجست به مكان و هر عرضى محتاجست به محل و جسم و عرض غير آن مكان و محلند ، پس محتاج خواهند بود به غير خود ، و هرچه محتاجست به غير داخل است در ممكنات ، و ذات باريتعالى اگر يكى از اين دو باشد محتاج خواهد بود به غير خود و داخل در ممكنات شود و آن محالست .
وجه دوم - آنكه اگر ذات باريتعالى جسم باشد لابد حادث خواهد بود ، و حدوث خداى تعالى محالست . پس جسم بودن او نيز محال باشد : بيان ملازمه - آنكه هيچ جسمى خالى نيست از حوادث ، و هرچه