چيزيرا گويند كه براى جزء باشد ، و نقيض آن بسيط است و آن چيزى را گويند كه براى او جزئى نباشد ، و مركب بر دو قسمست يكى مركب خارجى است مانند جسم كه مركب است از جوهرهاى فرد و اجزائيكه چون به يكديگر منضم شوند جسم از آنها حادث شود ، دوم : مركب ذهنى مانند ماهيات و حدود كه مركبند از جنس و فصل مانند انسان كه مركب است از حيوانيت و ناطقيت ، و مركب بهر دو معنى محتاجست بجزء خود زيرا كه وجود مركب ممكن نيست بدون وجود جزء آن و جزء هر مركبى غير آن مركبست زيرا كه جزء را سلب كنند از كل و گويند كه جزء كل نيست و هم گويند كه كل جزء نيست و هرچيزيكه سلب شد از چيزى غير آن باشد .
مترجم گويد : كه اينمطلب در مركبات خارجيه واضح و آشكار است ، پس مانند انسان كه مركب است از اجزاء خارجيه - از قبيل گوشت و پوست و استخوان و ساير اجزاء تا اين اجزاء موجود نشوند بدن انسان موجود نشود و همچنين ساير اجسام ، و اما در مركبات ذهنيه ، پس مانند انسان اگر حيوانيت يا ناطقيت نباشد انسان متحقق نشود ، پس احتياج انسان بهردو جزء خود معلوم شد ، و همچنين توان گفت - كه انسان غير حيوانيت است ، چنان كه توان گفت كه انسان گوشت نيست ، و توان گفت كه گوشت انسان نيست پس غير او باشد .
شارح گويد : و چون مركب محتاج شد به غير خود كه جزء باشد ، پس ممكن خواهد بود ، و اگر ذات باريتعالى مركب باشد لازم آيد كه محتاج باشد و ممكن باشد ، و آن محالست .
ترجمه شرح باب حادى عشر يا جامع شهرستانى ( فارسى ) — صفحة 59
مساهمون: العلامة الحلي
ص٥٩