تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه شرح باب حادى عشر يا جامع شهرستانى ( فارسى ) — صفحة 55

مساهمون:

ص٥٥
باشد ، مثل دست كه به آن چيزها را بردارند و ايجاد صنايع كنند ، و پاى كه به آن حركت كند و از جائى به جائى روند ، و چشم كه به آن ببينند ، و گوش كه به آن آوازها و سخنانرا بشنوند ، و هكذا . و از براى تكلم چند آلت است : يكى هوا است كه ايجاد صوت به آن شود ، و يكى ريه است كه آن را شش گويند ، و آن محل هوا است كه مانند دم آهنگر است و هوا را به خود جذب نمايد به جهت ترويح قلب و به قدر حاجت در وقت تكلم بيرون دهد و چون هوا از آن بيرون آيد احداث صوت شود ، و يكى قصبهء ريه است ، و يكى حلقومست كه آن را ناى گويند و بمنزله دهان شيپور است كه صدا در آن جوهر پيدا مىكند ، و يكى دندانها و مخارج حروف است كه چون صدا به آنها رسد حروف از آن فهميده مىشود ، و يكى زبانست كه صدا را در دهان ميغلطاند براى احداث حروف مختلفه ، و چون اين مطالب را دانستى خواهى فهميد مقصود شارح را . و محصلش آنست كه اگر كيفيت تكلم خدا هم مانند تكلم مخلوق باشد لازم مىآيد كه داراى ريه و قصبه آن و مخارج حروف و زبان و دهان و تنفس و غير آن باشد ، و اين امور از لوازم جسم است و خداوند جسم نيست ، پس محالست كه صاحب اين اعضاء باشد و چون صاحب اعضاء و جوارح نشد پس تكلم او به مثل تكلم مخلوق نباشد . شارح گويد : مقام چهارم - در بيان اين است كه كلام خدا قديم است يا حادث ، پس اشاعره آن را قديم دانند بمعنائيكه خود براى آن قائل شده‌اند ، و حنبليان قائل شده‌اند بقديم بودن حروف ، و معتزله قائل بحدوث آنند ، و همين قول حق است به چند وجه : اول آنكه اگر كلام قديم باشد لازم آيد تعدد قدماء و آن باطلست
ترجمه شرح باب حادى عشر يا جامع شهرستانى ( فارسى ) — صفحة 55 | العلامة الحلي / محمد علي حسينى شهرستانى / فاضل مقداد / محسن صدر رضوانى