آنست كه ايجاد سخن در چيزى امريست ممكن ، و خداوند قادر است بر ايجاد ممكنات .
و آنچه كه حنابله و كراميه گفتهاند باطلست از دو راه - اول آنكه اگر متكلم كسى باشد كه كلام به او برپا است ، بايد هوائيكه حروف و صدا به آن برپا است متكلم باشد و آن را سخنگو نامند و آن باطل است زيرا كه اهل زبان متكلم نگويند مگر كسى را كه ايجاد سخن كند آنچه را كه كلام به آن برپا است ، و از اينجهت صدا را متكلم ننامند .
مترجم گويد : چون كسى در بيابان يا كوهستان صدا كند آوازى در جواب او شنيده مىشود مطابق همان صدا ، و آن را صدا بفتح صاد گويند ، و با آنكه اين سخنانيكه شنيده مىشود از بيابان و كوه قائمست به آنها با وجود اين بيان و كوه را متكلم و سخنگو نميگويند .
شارح گويد : و همچنين ميگويند كه جن بر زبان شخص مصروع سخن ميگويد ، چون اعتقاد ايشان آنست كه كلاميكه از شخص مصروع شنيده مىشود فاعل و قائل آن جن است كه بر زبان مصروع سخن ميگويد .
وجه دوم - آنست كه كلام از دو وجه خالى نيست ، يا معنى است كه از لفظ فهميده مىشود ، و يا اصوات و حروف است كه معنى از آن فهميده مىشود ، اما بمعنى اول : پس بطلان آن را دانستى ، و اما بمعنى دوم :
پس جايز نيست قيام آنها بذات باريتعالى و اگرنه لازم ميآيد كه خداوند صاحب آلت حاسه باشد ، زيرا كه وجود آواز و حروف موقوف است بر وجود آلت آنها بالضرورة پس باريتعالى داراى حاسه بايد باشد و آن باطل است .
مترجم گويد : كه آلت چيزيرا گويند كه واسطهء در ايجاد كارى
ترجمه شرح باب حادى عشر يا جامع شهرستانى ( فارسى ) — صفحة 54
مساهمون: العلامة الحلي
ص٥٤