نميشوند كه مصدر آن باشد ، زيرا كه علم و قدرت را اشاعره قبول ندارند كه مصدر آن باشند ، و باقى واضح است عدم صلاحيت آنها براى مصدر بودن ، پس واضح شد بطلان ادعاء ايشان . و اما اينكه گفتيم كه لازم نيست كه سخن به زبان سخنگو باشد ، پس سببش آنست كه كلام كيفيتى است در هوا كه بسبب عبورش بر مخارج حروف احداث الفاظ مىشود از آن ، و زبان آلتيست براى گردانيدن آن هوا كه عبور كند بر مخارج حروف ، پس ممكن است كه اينمخارج در محلى ديگر كه غير از دهان موجود شود ، و چيزى ديگر غير از زبان هوا را حركت دهد بنحويكه احداث حروف از آن شود ، و دليل بر امكان بلكه وقوع آن اينستكه هرگاه مىشود كه شخص مصروع سخن ميگويد ، و مردم ميگويند كه جن بر زبان او نشسته و به زبان او سخن ميگويند .
شارح گويد : مقام سيم - در بيان آنچيزيستكه كلام قائم به آنست و در آن موجود مىشود ، اما اشاعره پس چون قائل شدهاند باينكه كلام عبارتست از معنى ، گويند كه صفت تكلم قائم است بذات باريتعالى ، و اما كسانى كه آن را عبارت از اصوات و حروف دانستهاند ، پس در آن اختلاف نمودهاند از آن جمله حنابله و كراميه گفتهاند كه آن قائمست بذات باريتعالى ، و ايشانرا گمان آنست كه ذات اقدس خود سخن گويد و حروف را خود ادا نمايد و صدا از او برآيد مانند ساير سخنگويان .
و قول حق آنست كه معتزله گفتهاند كه كلام خدا قائم نيست بذات او ، بلكه قائم به غير او است و خود سخن نگويد بلكه ايجاد سخن كند در چيزى چنانچه ايجاد سخن نمود در درخت و موسى شنيد آن را ، و معنى متكلم بودن خداى تعالى آنست كه او خالق و موجد كلامست چنان كه دانستى ، نه آنكه كلام قائم به او است ، و دليل به اين قول
ترجمه شرح باب حادى عشر يا جامع شهرستانى ( فارسى ) — صفحة 53
مساهمون: العلامة الحلي
ص٥٣