تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه شرح باب حادى عشر يا جامع شهرستانى ( فارسى ) — صفحة 51

مساهمون:

ص٥١
لوحى بيافريند كه اوامر و نواهى او در آن ثابت باشد و ملائكه در آن نظر كنند و بانبياء يا بهر كس كه مقصود باشد برسانند . شارح گويد : اتفاق نموده‌اند پيغمبران بر اتصاف ذات باريتعالى بصفت تكلم ، و ثبوت نبوت ايشان متوقف نيست بر ثبوت كلام - پس واجب است بر ما كه ثابت دانيم براى او . مترجم گويد : كه بعضى گمان نموده‌اند - كه استدلال به قرآن بر ثبوت متلكم بودن خدا مستلزم دور است زيرا كه تا ثابت نشود اينكه خدا متكلم است ثابت نميشود كه قرآن كلام خدا است و تا ثابت نشود اينكه قرآن كلام خدا است ثابت نميشود اتصاف خدا بصفت متكلم بودن و اين دور است . و جوابش آنست كه در حجت بودن قرآن كفايت مىكند همين قدر كه از جانب خدا است - اگرچه بنحو خلق در لوح باشد ، و چون همينقدر ثابت شد حجت مىشود ، آنگاه چون در آن مشاهده نموديم كه اثبات صفت تكلم نموده است براى خود - ما هم ثابت بايد بدانيم براى او و الّا تصديق به قرآن نكرده باشيم . شارح گويد : مقام دوم در ماهيت كلام خدا است كه چيست ، پس اشاعره گمان كرده‌اند كه كلام او معنى است و قائم است بذات اقدس او ، كه تعبير مىكند از آن بالفاظ مختلفه ، و اينمعنى غير از علم و قدرت است و نه امرونهى و نه خبر دادن و نه خبر گرفتن و نه غير اينها از اقسام سخن گفتن ، و معتزله و كراميه و حنابله گفته‌اند كه كلام خدا مانند كلام ديگران است ، و آن عبارتست از حروف و صداهائيكه با يكديگر مركب ميشوند بنحويكه از آن معنى فهميده شود و مقصود از آن معلوم گردد ، و اين قول حق است از دو راه :