تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه شرح باب حادى عشر يا جامع شهرستانى ( فارسى ) — صفحة 50

مساهمون:

ص٥٠
است باجماع مسلمين - و كلام آن حروفيست كه به يكديگر پيوند شده و شنيده مىشود ، و معنى اينكه خدا متكلم است آنست كه او ايجاد ميفرمايد سخن را در جسمى از اجسام : و آنچه كه اشاعره گفته‌اند در تفسير كلام معقول نيست . شارح گويد : يكى از صفتهاى خداى تعالى متكلم بودن او است و اجماع نموده‌اند بر ثبوت آن ولى اختلاف نموده‌اند در چهار مقام اول - در دليل ثبوت اين صفت براى ذات باريتعالى است كه آيا بدليل عقلى ثابت شده است يا بدليل نقلى ، پس اشاعره آن را عقلى دانند و عقل را حاكم در اثبات آن دانند ، و معتزله آن را بطريق نقل ثابت نمايند و دليل آن را كلام خداى تعالى دانند كه ميفرمايد
( ( وَ كَلَّمَ اللَّهُ مُوسى تَكْلِيماً ) )
و حق همين است زيرا كه دليلى از عقل نيست كه بتوان به آن استدلال نمود بر ثبوت آن ، و دليل ايشان كه استدلال نموده‌اند به آن تمام نيست . مترجم گويد : كه دليل اشاعره بر ثبوت اين صفت از راه عقل آنست كه خداوند حى است و هر صاحب حياتى صحيح است كه متكلم باشد : و اين دليل تمام نيست - زيرا كه تكلم از صفات فعل است به اين معنى كه چون مصلحتى در ايجاد آن متحقق شود ايجاد كند آن را ، نظير خلق ساير اشياء و به مجرد قدرت بر ايجاد سخن و كلام صدق متكلم نكند ، و اين مطلب كه ذكر شد ملازمه با حيوة ندارد - و عقل ادراك مصلحت در خلق كلام نميكند تا بتواند به آن حكم كند ، و از صفات ذات نيست تا آنكه بمحض جواز اتصاف لازم باشد وجوب اتصاف : و اين امر واضح است و علاوه بر اين - دليل ايشان بر خلاف مدعا است كه فائده تكلم فهمانيدن مقصود است ، و آن منحصر نيست در تكلم بلكه ممكن است كه خداوند