قوهء هاضمه : آنست كه غذا را تغيير دهد به آنچه صلاح عضو است تا جزء آن گردد . و قوهء دافعه . براى آنست كه زيادتى غذائى كه هاضمه در آن تصرف كرده از آن عضو بيرون كند و بعضوى ديگر كه محتاج است به آن برساند و فضلات آن را بخارج دفع كند .
و اما اينكه هر كسى كه افعال محكمهء متقنه از او صادر مىشود بايد دانا و عالم باشد پس بديهى و واضح است براى كسى كه در امورات تدبر نمايد .
مقصد دوم در بيان اينكه قدرت يزدان پاك به تمام مقدورات تعلق ميگيرد
مصنف گويد : علم خداى تعالى تعلق ميگيرد بهر معلومى ، زيرا كه تمام معلومات نسبت بذات او مساوى هستند ، زيرا كه خداى تعالى زنده است و هر زنده ممكن است كه هر معلومى را بداند پس واجبست آنعلم براى ذات واجب و اگرنه لازم آيد كه محتاج باشد به غير و آن محالست بر خدا .
شارح گويد : خداوند تعالى عالمست به آنچه كه جايز است معلوم بودن آن خواه واجب باشد يا ممكن قديم باشد يا حادث و اين قول مخالفست با قول جمعى از حكماء فلاسفه ، چه ايشان خدا را عالم بجزئيات نميدانند بنحو جزئى زمانى .
مترجم گويد : تعلق علم خداى تعالى بجزئيات به دو نحو متصور مىشود ، يكى آنكه بگوئيم خدا عالمست باينكه فلانچيز در فلان زمان واقع شده يا مىشود يا واقع شد الان . و دويم آنكه بگوئيم كه علم خدا بجزئى مقرونست بسبب آنچيز ، مثل علم باينكه چون قرص ماه يا آفتاب بفلان نقطهء معين برسد خسوف يا كسوف شود . و آنچه حكماء در آن