( ( سئل النبى صلى اللّه عليه و إله مم ربنا قال خلق اللّه تعالى خيلا عرابا فاجراها فاعرقت فخلق نفسه من عرقها ) ) يعنى از حضرت رسول صلى اللّه عليه و إله سؤال كردند كه پروردگار ما از چه آفريده شده است حضرت فرمود كه خداوند اسبان عربى چند آفريد و آنها را دوانيد تا آنكه عرق كردند پس خود را از عرق آن اسبان آفريد ، و بنابر صحت اين خبر لازم ميآيد كه خداوند پيش از آفريدن خود موجود باشد ، زيرا كه اگر موجود نباشد پس كى اسبان را آفريد و اگر موجود باشد پس كيرا از عرق اسبان آفريد و اين است معنى تقدم شىء بر نفس خود ، و فساد اين اعتقاد بر هيچ عاقلى پوشيده و مخفى نيست بعلاوه بر راههاى ديگر در فساد آن .
شارح گويد : و اما تسلسل پس آن ترتب علل و معلولها است بنحويكه هركدام كه سابقست علت باشد براى لاحق ، مثل اينكه بگوئيم كه وجود زيد علت است براى وجود پسرش عمرو و وجود عمرو علتست براى وجود پسرش بكر و همچنين تا بدون نهايت و اين امر نيز باطل است زيرا كه تمام اجزاء آن رشته كه مركب است از ممكنات البته ممكن خواهند بود چونكه تمام محتاجند ، پس شريك باشند در امكان و محتاج باشند بمؤثر .
و مؤثر در اينها از سه چيز بيرون نيست يا تمام آنها است كه در خود تأثير ميكنند و يا جزء آنها است كه در باقى تأثير ميكنند و يا چيزيستكه در خارج از آنها است .
پس اگر مؤثر خود آنها باشد لازم ميآيد تقدم شىء بر نفس خود زيرا كه مؤثر بايد پيش از متأثر باشد و بطلان آن را دانستى .
و اگر مؤثر در كل بعض از اجزاء آن باشد آن نيز لازم دارد تأثير در نفس خود را زيرا كه او خودش نيز از جملهء آحاد سلسلهء ممكناتست
ترجمه شرح باب حادى عشر يا جامع شهرستانى ( فارسى ) — صفحة 28
مساهمون: العلامة الحلي
ص٢٨